Quantcast
Channel: حسین پاینده
Viewing all 602 articles
Browse latest View live

ضدروایتی پسامدرن به قلم شخصیت‌های داستان

$
0
0

ضدروایتی پسامدرن به قلم شخصیت‌های داستان

 تحلیلی روایت‌شناسانه از 

 تجمع «دهه‌ی هشتادی‌ها» در مرکز خرید کوروش  

تجمع تعداد زیادی از دانش‌آموزان تهرانی در مرکز خرید کوروش در تاریخ سه‌شنبه ۱۸ خرداد، توجه بسیاری از دست‌اندرکاران مطالعات فرهنگی را به خود جلب کرد. این نوجوانان که گفته می‌شود تعدادشان به دو هزار نفر می‌رسید و متولد دهه‌ی هشتاد بودند، بدون آشنایی قبلی با یکدیگر و با استفاده از ابزارهای ارتباطی در فضای مجازی (عمدتاً تلگرام و اینستاگرام)، به منظور آنچه خودشان «صرفاً یک دورهمی» می‌نامند در مجتمع کوروش گردهم آمدند و باعث اختلال در فعالیت‌های عادی این مکان شدند، تا حدی که نهایتاً پلیس برای متفرق کردن‌شان ناگزیر از دخالت شد. یادداشت حاضر تلاشی است برای تحلیل این رویداد از منظر مطالعات فرهنگی با اتخاذ رویکردی روایت‌شناسانه.
اشاره به «روایت» و «روایت‌شناسی» بلافاصله ادبیات روایی را به ذهن متبادر می‌کند. این البته اشتباه نیست. متون رواییِ ادبی، خواه منظوم (مثلاً روایت‌های عاشقانه‌ی نظامی گنجوی از قبیل خسرو و شیرینو لیلی و مجنون) و خواه منثور (مثلاً بوف کورهدایت یا مدیر مدرسه‌ی آل‌احمد) مصداق‌های روایت‌اند، اما در معنایی معاصرتر که نه فقط ادبیات بلکه همچنین گستره‌ی فرهنگ و روابط اجتماعی را شامل می‌شود، هر نوع ابراز یا بیانِ زبانی حکم نوعی روایت را دارد. در این تعریف، مقصود از «زبان» صرفاً این یا آن زبان خاص (مثلاً فارسی یا انگلیسی) نیست، کما این‌که منظور از کنش زبانی هم نوشتن و صحبت کردن به این یا آن زبان نیست. همچنان که اصطلاح «روایت» دیگر به روایت‌های ادبی محدود نمی‌شود، در نظریه‌های نقادانه‌ی جدید در علوم انسانی دایره‌ی شمول «زبان» از محدوده‌ی پیشین و متعارفش بسیار فراتر رفته است و هر نوع کنش معنا‌ـ‌نشانه‌شناختی را در بر می‌گیرد. از این منظر، لباس پوشیدن همان‌قدر ابراز یا بیان است که مثلاً مکالمه‌ی تلفنی یا ایراد سخنرانی. به طریق اولی، خرید همان‌قدر عملی برای بیان است که خوش‌وبِش با همسایه در آسانسور. در همه‌ی این رفتارها و موقعیت‌ها، دائماً کنشی زبانی (عملی معناسازانه از جنس زبان، یا مطابق با قانونمندی‌های زبان) صورت می‌گیرد با این هدف که روایتی از خود به دیگری ارائه دهیم و خویشتن را به اُبژه‌ی شناخت دیگری تبدیل کنیم. در واقع، همه‌ی ما انسان‌ها در زندگی روزمره دائماً در حال روایتگری و روایت‌شِنَوی هستیم و هر کنش یا واکنشی در تعامل با دیگران روشی برای برساختن یک روایت است. می‌توان از این هم فراتر رفت و گفت که روایت، وجه تمایز انسان از سایر جانداران است. در میان همه‌ی جانداران، فقط انسان است که ارتباط خود با همنوعانش را از راه روایتگری (مخاطب قرار دادن دیگران با روایت) و روایت‌شِنَوی (مخاطب قرار گرفتن با روایت‌های دیگران) برقرار می‌کند. انجام دادن کارهای زندگی روزمره برابر است با مشارکت در چرخه‌ی عظیمی از تولید و مصرف انواع‌واقسام روایت. همصحبت شدن با مسافر کناری در مترو، کمتر یا بیشتر کردن فاصله‌ی جسمانی از گوینده یا مخاطب هنگام گفت‌وگو، انتخاب لباس برای شرکت در یک مهمانی، رفتن به مجلس ختم، هدیه دادن به دوستان و بستگان، و … همگی در زمره‌ی رفتارهای روایتگرانه‌ای هستند که به طور معمول از خود بروز می‌دهیم. انجام دادن این کارها هر یک از ما را در جایگاه نوعی راوی قرار می‌دهد، راوی‌ای که با برساختن روایت می‌خواهد مراوده‌ای با دیگری برقرار کند و جهان ذهنی خودش را به او بشناساند. کما این‌که پاسخ دادن به روایت‌های دیگران (واکنش نشان دان به کنش‌های روایتگرانه‌ی آن‌ها)‌ ایضاً از ما خوانندگان یا روایت‌شنوهایی می‌سازد که حاضر به مخاطب قرار گرفتن با روایت دیگری شده‌اند. در یک کلام، رابطه‌ی بینافردی در جامعه یعنی مشارکت در تبادل روایت با دیگران.
از این منظر، تجمع پُرتعداد نوجوانانی که در مرکز تجاری کوروش گرد هم آمدند، عملی روایتگرانه و نوعی روایت بود. همچون هر روایت دیگری، این کنشِ روایی نیز دو لایه دارد: یکی لایه‌ی سطحی و آشکار، و دیگری لایه‌ای ژرف و نامشهود. در لایه‌ی سطحی، هدف این نوجوانان این بود بعد از خستگی امتحانات، هوایی بخورند و با هم‌نسل‌های خودشان دیداری کنند. اگر بخواهیم این لایه‌ی معنایی را با تعبیری که اعضای همین نسل در زبان فارسی باب کرده‌اند توصیف کنیم، باید بگوییم جمع شدن این نوجوانان در پاساژ‌ کوروش یک جور «دورهمی» بود و بس. اما با اندکی تأملِ روایت‌شناسانه در خصوص چندوچونِ این گردهم‌آیی، دلالت‌ها یا معانی ضمنی دیگری هم از این رخداد معلوم می‌شود. همچون همه‌ی روایت‌های ادبی، روایت این راویانِ دهه‌ی هشتادی در مکانی خاص و با ساختار زمانیِ خاصی صورت گرفت. روایت‌شناسی از جمله ایجاب می‌کند دلالت‌های مکان و زمان به منزله‌ی دو عنصر مهم در روایت را بررسی کنیم. مکان این رویداد «مجتمع تجاری فرهنگی کوروش» واقع در منطقه‌ی مرفه‌نشین شمال‌غربی تهران بود، مجموعه‌ای بزرگ (هجده‌طبقه، شامل ۹ طبقه زیرِ زمین) و چندمنظوره شامل واحدهای تجاری، هایپراستار، فست‌فود، کافی‌شاپ، رستوران، سالن کنسرت، آمفی‌تئاتر، ‌پردیس سینمایی و شهر بازی. هایپرمارکت‌ها و مال‌ها، از جمله جلوه‌های پسامدرنیته‌اند که خرید را با تفریح و برقراری رابطه‌ی اجتماعی تلفیق کرده‌اند. مکان‌هایی از قبیل مجتمع کوروش، با عرضه‌ی برندهای معروف، هم جایی برای میدان دادن به میل مهارنشدنی و شبه‌اروتیکِ خریدند و هم جایی برای گذران اوقات فراغت و ایجاد ارتباط‌های بینافردی. برخی از کارکردهای این قبیل مکان‌ها را می‌توان با کارکردهای فرهنگی مراکز خرید مدرن مقایسه کرد، اما باید به یاد داشته باشیم که استفاده از معماری امروزین، وفور نمایشگرهای بزرگ، امکان استفاده از وای‌فای، دیجیتالی بودن روال انجام کارها و بسیاری ویژگی‌های دیگر در این مجتمع، حال‌وهوایی پسامدرن به آن بخشیده است، حال‌وهوایی که آن را به وضوح از یک مرکز خرید متعارفِ مدرن متمایز می‌کند. شاید مهم‌ترین وجه پسامدرنِ این مکان، حس‌وحالی از حضور در فضا‌های چندگانه و متکثر است که معماریِ خاصش در مراجعه‌کنندگان القا می‌کند. حذف بخشی از کف طبقات و امکان‌پذیر کردن نمایی کمابیش پانورامیک از طبقات دیگر، این حس را در بیننده ایجاد می‌کند که همزمان در بیش از یک مکان حضور دارد. در واقع، همچون هر فضای پسامدرنی، این مکان خودِ مفهوم مکان را به چالش می‌گیرد. پسامدرنیته، به یک تعبیر، عبارت است از محو مکان به منزله‌ی مقوله‌ای ذهنی. اینترنت (نماد تمام‌عیار فناوری پسامدرن) دقیقاً همین کارکرد را دارد. کاربر اینترنت همزمان در مکانی واقعی است (مثلاً در خانه‌ای واقع در فلان منطقه‌ی شهر تهران) که مختصات جغرافیایی‌اش تعریف‌شده، معلوم، محدود و نقض‌ناشدنی‌اند؛ اما همان کاربر از طریق اینترنت همزمان در بسیاری مکان‌های دیگر هم هست (کتابخانه‌ی دانشگاهی در یک کشور اروپایی، شعبه‌ی مجازی یک بانک، فروشگاهی مجازی، اتاق چت، اداره‌ای دولتی، …) که هیچ‌گونه مختصات جغرافیاییِ مشهودی ندارد و به سهولت می‌توان به ساحتش وارد یا از آن خارج شد. حس عبور نرم و شبح‌وار از این ساحت‌های غیرواقعی، حس غوطه‌ور بودن در فضایی مجازی، حس حضور و غیابِ توأمان، از بارزترین و مکررترین حس‌هایی است که هر کاربر اینترنت به نحو غریبی تجربه می‌کند.
از نظر من، انتخاب این مکان خاص توسط نوجوانانی که اولیاء امور را با تجمع در مرکز تجاری کوروش غافلگیر کردند، موضوع مهمی است که دلالت فرهنگیِ عمل آنان را بهتر معلوم می‌کند. این نسلْ متعلق به دوره و زمانه‌ی دیجیتالی شدنِ زندگی است، دوره و زمانه‌ی ثانوی شدن امر واقعی و رجحان یافتن امر مجازی. یکی از پُرکاربردترین نمادهای جهان دیجیتال، تلفن همراه است که تبحّر در استفاده از آن، شکافِ بارزِ نسلی بین این نوجوانان و والدین‌شان را به نمایش می‌گذارد. تلفن همراه نه آن‌گونه که اغلب تصور می‌کنیم بازیچه‌ای در دستان اعضای این نسل، بلکه ابزار ضروری آنان برای روایت کردنِ هویت‌شان است. زمانی دکارت در گزاره‌ی معروفِ «می‌اندیشم، پس هستم»، فرایندهای ذهنی و شناختی را ملاک هستی آدمی قلمداد می‌کرد، حال آن‌که نسل نوجوان امروز برای اثبات وجود خودش گزاره‌ای بدیل و حیرت‌آور را جایگزین کرده است: «تلفن همراه دارم، پس هستم». اگر بخواهیم از مصطلحات کریستوفر بالِس استفاده کنیم، باید بگوییم تلفن همراه اکنون دیگر به «اُبژه‌ی نسلیِ» این نوجوانان تبدیل شده است. به مدد این محصول فناورانه‌ی پسامدرن، زندگی این نسل بیشتر در مکان‌های مجازی جریان دارد تا مکان‌های واقعی. در گذشته والدین به منظور مهار فرزندان نافرمان، آن‌ها را در خانه محبوس می‌کردند؛ امروزه و در عصر پسامدرن نهایتِ آرزوی نسل نوجوانِ معاصر این است که در خانه به حال خود گذاشته شوند زیرا اتفاقاً در این وضعیت با استفاده از امکانات فضای مجازی، که از جمله با برخورداری از گوشی موبایل در اختیار آنان قرار می‌گیرد، بهتر و به مراتب راحت‌تر می‌توانند در جاهای دیگر (بیرون از حصار خانه) حضور پیدا کنند. تصاویر به اشتراک گذاشته‌شده در فضای مجازی از تجمع این نوجوانان آنان را در حالی نشان می‌دهد که هر کدام‌شان این اُبژه‌ی نسلی (موبایل) را همچون کارت شناسایی‌شان به دست گرفته‌اند، گویی که جولان آن‌ها بدون این نمادِ نقضِ مفهومِ مکان اصلاً معنایی ندارد. فناوری پسامدرن، مکان را برای آنان به لامکان تبدیل کرده است.
اتخاذ رویکردی روایت‌شناسانه در تحلیل این رویداد، با این فرض که تجمع نوجوانان یادشده ارائه‌ی نوعی روایت از هویت نسل خودشان بود، ایجاب می‌کند که علاوه بر عنصر مکان در خصوص نحوه‌ی کارکرد عنصر زمان در این روایت هم قدری تأمل کنیم. زمان در ذهنیت پیشامدرن بر ادراکی خطی استوار بود که معرفت بشر اولیه به جهان پیرامونش را بازمی‌تاباند، معرفتی بدوی که بر مشاهدات بیرونی او از فرایندهای عینی در طبیعت استوار بود. مدرنیته با عطف توجه به سوژه و دادن جایگاهی ممتاز به وجه التفاتیِ معرفت (جایگاهی که از جمله در فلسفه‌ی پدیدارشناسی هوسِرل و تمایز برگسون بین زمانِ متوالی و دیرش انعکاس یافت)، زمان را به مقوله‌ای ذهن‌مبنا، سیّال، نامتعیّن، نسبی و دَوَرانی تبدیل کرد. پسامدرنیته اما اساساً تلاشی است برای ساقط کردن امپراتوری زمان در ذهن بشر. فناوری پسامدرن زمانمندی را همان‌قدر به سُخره می‌گیرد که مکانمندی را. در شعبه‌ی مجازی بانک‌ها، هر زمانی می‌توان پولی را واریز یا منتقل کرد. در ساحت فضای مجازی، عباراتی مانند «ساعات کار این شعبه» و ایضاً «ساعات کار این فروشگاه» افاده‌ی معنا نمی‌کنند و لذا کاربردی ندارند. در اینترنت هر زمانی می‌توان وارد سایت این فروشگاه و آن بانک، این اداره و آن مدرسه، این موزه و آن دانشگاه و غیره شد. فضای مجازی لازمان است همان‌گونه که لامکان است.
این برداشت پسامدرن از زمان، به آشکارترین شکل در ساماندهیِ زمانیِ تجمع نوجوانان دهه‌ی هشتاد به منصه‌ی ظهور رسید. آحاد این نسلِ خوگرفته به مفهوم نوین زمان، چنان در فضای مجازی به طور ناگهانی (یا باز هم به تعبیر خودشان «یکهویی») درباره‌ی زمان برگزاری این گردهم‌آیی تصمیم‌گیری و اطلاع‌رسانی کردند که نسل‌های قبل از خود را به حیرت واداشتند. در گذشته احزاب و جریان‌های سیاسی برای میتینگ‌ها و آکسیون‌های سیاسی‌شان می‌بایست پیشاپیش و به مدتی طولانی برنامه‌ریزی می‌کردند تا بتوانند تا حد ممکن عده‌ی بیشتری را با خود همراه کنند. این نسلِ بیگانه با زمان اما با اشتراک هشتگ « #میتینگ_کوروش» در اینستاگرام و بهره‌گیری وسیع از کانال‌های تلگرام، به راحتی و در کوتاه‌ترین زمان به میل سرکشانه‌ی خود جامه‌ی تحقق پوشاند. ذهنیت پسامدرن «زندگی کردن در لحظه» را به الگویی از هستی اجتماعی تبدیل کرده است و البته به یاد داشته باشیم که «آن» یا «لحظه» در گفتار عام، کوچک‌ترین واحد زمان است. خواسته‌های این نسل در اسرع وقت، بدون کمترین تأخیر، باید محقق شود، همچنان که سرعت در برقراری ارتباط با هر سایتی با یک کلیک ساده بر روی لینکش جزو بدیهی‌ترین توقعات آنان در استفاده از اینترنت است. تلگرام، اینستاگرام، پیامک، ایمیل و سایر ابزارهای ارتباط مجازی دقیقاً همین توقعِ برآمده از فرهنگ پسامدرن را محقق می‌کنند. آنی یا لحظه‌ای بودنِ تصمیم و اشتراک گسترده‌ی آن در فضای مجازی، تلقی جدید این نسل را از زمان به نمایش می‌گذارد، تلقی‌ای که با مکانِ این روایت کاملاً همجنس و مطابق بود.
تجمع در مکانی پسامدرن همچون مجتمع کوروش که مکانمندی را مفهومی درخور پرسش و تردید جلوه می‌دهد، آن هم تجمع به شیوه‌ای که تدارک و برنامه‌ریزیِ طولانیِ زمانی را افسانه‌ای مربوط به گذشته‌های سپری‌شده و خنده‌آور می‌نمایاند، کنشی روایتگرانه است که میل این نوجوانان به اعلام موجودیت و ابراز وجود را بازمی‌تاباند. حضور در این مجتمع نه به منظور خرید، نه به منظور دیدن فیلمی که در سینمایش به نمایش گذاشته شده، نه حتی به منظور گذران وقت با هم‌نسل‌های خودشان در کافی‌شاپ و کلاً نه به منظور انجام هر کار دیگری که چنین مکانی برایش ساخته شده باشد، بلکه از همه بیشتر کنشی روایتگرانه به منظور اعلام سر بر آوردن نسلی جدید بود، نسلی که هستی و هویت خود را بر پایه‌ی فضای سایبر تعریف می‌کند. فضای سایبر به این نوجوانان مجال می‌دهد تا به قول هاوارد راینگُلد «جرگه‌ای مجازی» درست کنند، یکدیگر را به دور از هر چشم نظاره‌گر یا صدای ملالتگر ملاقات کنند، اطلاعات‌شان را به سرعت و سهولت مبادله کنند، با یکدیگر تبادل نظر کنند و موجی سدنشدنی برای ابراز وجود به راه بیندازند. پرسه زدن در این مجتمع، هرچند در ظاهر بی‌هدف و بی‌فایده جلوه می‌کند، اما برای کسانی که در این کنش سهیم شدند حکم روایتی از تفاوت‌های خودشان با نسل‌های پیشین را داشت. در این روایت، حس‌وحالی از مهارناشدگی موج می‌زند، حس‌وحالی از تلاش برای برساختن یک ضدروایت، تلاش شخصیت‌های پسامدرن به بیرون رفتن از روایت رسمی و ایجاد روایتی به قلم خودشان بر ضد مؤلف. از جمله ویژگی‌های بسیاری از داستان‌های پسامدرن این است که در این روایت‌ها، گاه شخصیت‌ها به اقتدار مؤلفی که آنان را خلق کرده است تن در نمی‌دهند و شورشگرانه می‌کوشند تا ضد منویّات نویسنده عمل کنند. به طور معمول، یا بگذارید بگوییم تا پیش از پیدایش ادبیات پسامدرن، این‌طور فرض می‌کردیم که نویسنده خالق جهان داستان است و شخصیت‌هایش همگی از نیّت یا اراده‌ی او پیروی می‌کنند. به عبارتی، شخصیت‌ها را تابعی از نویسنده می‌پنداشتیم. ادبیات داستانی پسامدرن آشکارا این فرض را باطل می‌کند و مؤکداً بر خودمختاری شخصیت‌ها و اراده‌ی آزاد آنان تأکید می‌گذارد، اراده‌ای که گاه باعث می‌شود شخصیت‌ها حتی نویسنده را از جهان داستان اخراج کنند و رویدادهای پیرنگ را آن‌طور که خود می‌خواهند به پیش ببرند. به اعتقاد من، تجمع نوجوانان در مرکز تجاری کوروش تبلوری از همین میل عصیانگرانه به برجسته کردن اراده‌ی مختارانه بود. به راستی «مؤلفِ» داستان دهه‌ی هشتاد کیست؟ چه کسانی با کدام گفتمان رسمی هویت نوجوانان این دهه را روایت می‌کنند؟ آیا این روایت رسمی با آنچه آحاد این نسل درباره‌ی خویشتن می‌پندارند، مطابقت می‌کند؟ در روایت ارائه‌شده در مجتمع کوروش، شخصیت‌های داستان با اقدامی پسامدرن تصمیم گرفتند قلم را به دست خودشان بگیرند و همزمان نقش مؤلف، راوی و شخصیت را ایفا کنند تا پاره‌فرهنگی نوظهور را به نمایش بگذارند. از این منظر، روایتی که نوجوانان دهه‌ی هشتاد در مجتمع کوروش از خود ارائه دادند در واقع یک ضدروایت بود.


برگزاری کارگاه «آشنایی با نقد ادبی روانکاوانه» در اندیشگاه فرهنگی کتابخانه‌ی ملی

$
0
0
خبرگزاری مهر ــ چهارشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۵

به گزارش خبرگزاری مهر، سلسله نشست‌های آشنایی با نقد روانکاوانه با تدریس حسین پاینده در اندیشگاه فرهنگی سازمان اسناد و کتابخانه‌ی ملی برپا می‌شود.

نشست‌های مذکور از روز سه‌شنبه ۱۲ مرداد آغاز می‌شود و هر سه‌شنبه از ساعت ۹ تا ۱۲ برگزار می‌شوند.

این جلسات در سالن اندیشگاه کتابخانه‌ی ملی واقع در بزرگراه شهید حقانی (غرب به شرق)، بلوار کتابخانه ملی، ساختمان سازمان اسناد و کتابخانه ملی برگزار می شوند.

حضور عموم علاقه‌مندان در این جلسات بی‌مانع است.

عکسی به یادگار با اعضای «کارگاه آشنایی با مدرنیسم در هنر و ادبیات»

$
0
0

کارگاه «آشنایی با مدرنیسم در هنر و ادبیات» در انجمن جامعه‌شناسی ایران در ۲۹ تیرماه ۹۵ به اتمام رسید. این کارگاه به روش crash course در پنج هفته (ده جلسه، هر هفته دو جلسه) برگزار شد. در این کارگاه مبانی فلسفی هنر و ادبیات مدرن با تبیین آراء نیچه، مارکس و فروید توضیح داده شد و سپس چندین تابلوی مدرن، یک داستان کوتاه، یک رمان و یک فیلم سینمایی مدرن از منظر مباحث نظری‌ای که در کارگاه آموزش داده شده بود، در بحث جمعی با اعضای کارگاه نقد شدند. گرمای تیرماه هم نتوانست از علاقه‌ی کسانی که در این تصویر می‌بینید به فهم هنر و ادبیات (و از آن‌جا، جامعه) چیزی کم کند. انگیزه‌ی مدرس کارگاه هم از علاقه‌ی اعضای کارگاه به یادگیری ناشی می‌شد.

http://s1.picofile.com/file/8260826342/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D9%87%D9%86%D8%B1_%D9%88_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D9%80%D9%80_%D8%A7%D9%86%D8%AC%D9%85%D9%86_%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87%E2%80%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%8C_%D8%AA%DB%8C%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%87_%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B5.jpg

توضیحی درباره‌ی ساعات و روزهای تشکیل کارگاه

$
0
0

دوستانی که ساعت یا روز تشکیل کارگاه‌های من با وقت‌های آزادشان تطبیق ندارد و خواهان تغییر برنامه‌ی زمانیِ تشکیل کارگاه‌ها هستند، نیازی به تماس با من ندارند چون تصمیم‌گیری در این خصوص از طرف مدیریت آن جایی است که کارگاه‌ها در آن برگزار می‌شود. به منظور هر گونه تغییر در ساعت یا روز تشکیل هر یک از کارگاه‌های من، کافی است با مسؤل برگزاری آن کارگاه تماس بگیرید و درخواست‌تان را مطرح کنید. معمولاً وقتی تعداد زیادی از داوطلبان شرکت در یک کارگاه چنین درخواستی داشته باشند، زمان تشکیل آن کارگاه تغییر می‌کند و به من هم اطلاع داده می‌شود. در این مواقع، با من فقط چک می‌شود که آیا در روزی که در نظر گرفته‌اند وقت آزاد دارم یا نه، اما خود من تعیین‌کننده‌ی روز یا ساعت کارگاه نیستم.

اطلاعیه‌ی برگزاری کارگاه پنج‌هفته‌ای «آشنایی با نقد ادبی روانکاوانه» در اندیشگاه کتابخانه‌ی ملی

$
0
0

کارگاه حسین پاینده با عنوان «آشنایی با نقد ادبی روانکاوانه» در ۵ هفته (هر هفته ۲ جلسه، مجموعاً ۱۰ جلسه)از تاریخ سه‌شنبه ۱۲ مرداد ۹۵در اندیشگاه فرهنگی کتابخانه‌ی ملی برگزار می‌شود. هدف از برگزاری این کارگاه، معرفی نظریه‌ی روانکاوی، بویژه در حوزه‌ مطالعات ادبی و هنری، و ترسیم چشم‌انداز روشنی از مفاهیم بنیادی و روش‌شناسیِ خاص این رهیافت در نقد ادبی است. روانکاوی امروزه یکی از پُرطرفدارترین و مهم‌ترین رهیافت‌های نقد ادبی محسوب می‌شود و شرح و تبیین روش‌شناسیِ آن یک فصل مستقل از همه‌ کتاب‌های جدید در حوزه‌ نظریه و نقد ادبی را به خود اختصاص داده است. این شیوه از نقد ماهیتی میان‌رشته‌ای دارد و بویژه از زمانی در ادبیات کاربرد پیدا کرد که متون اصلی نظریه‌ی‌ روانکاوی در چند دهه‌ی‌ نخستِ قرن بیستم به طور گسترده منتشر شدند. از آن زمان تاکنون، این نظریه در بسیاری از حوزه‌های علوم انسانی، بویژه مطالعات هنری و ادبی، تأثیر گذاشته است. کارگاه «آشنایی با نقد ادبی روانکاوانه» به گونه‌ای طراحی شده است که شرکت‌کنندگان پس از اتمام این دوره‌ آموزشی به درستی بدانند که نظریه‌ روانکاوی چیست، مفروضات اساسیِ آن کدام‌اند، چه مقاصدی را دنبال می‌کند، روش‌شناسیِ آن چیست و چگونه در نقد متون ادبی و آثار هنری به کار می‌رود. به این منظور، علاوه بر توضیح مبانی تئوریک روانکاوی و شرح اصطلاحات و روش‌شناسیِ آن، یک فیلم سینمایی ایرانی و برخی متون ادبی (شعر و داستان کوتاه) از منظر این نظریه نقد خواهند شد. این کارگاه به نظریه‌ی روانکاوی کلاسیک اختصاص دارد و در آن به مکاتب پسافرویدی (از جمله نظریه‌ی یونگ و نظریه‌ی لاکان) صرفاً اشاراتی گذرا خواهد شد زیرا شرح و تبیین مبانی هر یک از این مکاتب نیازمند دوره‌ی آموزشی جداگانه‌ای است.

این کارگاه به صورت Crash Course (دوره‌ی آموزشی فشرده) در پنج هفته برگزار خواهد شد، اما شامل ده جلسه خواهد بود، به این ترتیب که هر سه‌شنبه صبح دو جلسه برگزار می‌شود (جلسه‌ی اول ساعت ۹ الی ۱۰:۳۰، سپس نیم‌ساعت استراحت و پذیرایی، بعد جلسه‌ی دوم از ساعت ۱۱ الی ۱۲:۳۰). هر گونه تقاضا در خصوص تغییر روز یا ساعات برگزاری کارگاه می‌بایست مستقیماً با مسؤلان اندیشگاه فرهنگی کتابخانه‌ی ملی در میان گذاشته شود.

این کارگاه به صورت رایگان برگزار می‌شود و شرکت در آن برای همه‌ی علاقه‌مندان آزاد است، اما به علت فشردگی مطالبی که می‌بایست در بازه‌ی زمانی نسبتاً کوتاه به مخاطبان ارائه می‌شود، پاسخ به سؤالات صرفاً زمانی مقدور خواهد بود که سؤال‌کننده در کلیه‌ی جلسات شرکت کرده و منابع جانبی را که در جلسه‌ی دوم ارائه خواهند شد مطالعه کرده باشد. پرسش‌های نامرتبط یا پراکنده، به سبب وقتی که از زمان بسیار فشرده‌ی این کارگاه اتلاف می‌کنند، زمینه‌ی پاسخ نخواهند داشت.

نشانی اندیشگاه کتابخانه‌ی ملی:تهران، بزرگراه حقانی (غرب به شرق)، بلوار کتابخانه‌ی ملی، ساختمان سازمان اسناد و کتابخانه‌ی ملی (درب غربی)، سالن اندیشگاه فرهنگی

تلفن تماس با اندیشگاه کتابخانه‌ی ملی:۸۸۶۴۴۰۸۶

تاریخ شروع کارگاه:سه‌شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۵

ساعات تشکیل کارگاه:۹ الی ۱۰:۳۰ و سپس ۱۱ الی ۱۲:۳۰

http://s1.picofile.com/file/8261291418/%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B1_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A2%D8%B4%D9%86%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%D8%A7_%D9%86%D9%82%D8%AF_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C_%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D9%88%D8%A7%D9%86%D9%87.jpg

مصاحبه‌ی حسین پاینده با مجله‌ی «فرهنگ امروز» درباره‌ی جامعه‌شناسی ادبیات

$
0
0

۱. همان طور که جنابعالی در مقاله‌ی خود با عنوان «جایگاه جامعه‌شناسی ادبیات در نقد ادبی معاصر» اشاره فرمودید، پیوند نقد ادبی و  جامعه‌شناسی ادبیات  فهم عمیق‌تری را از ادبیات و ابعاد مختلف آن امکان‌پذیر می‌کند. با این حال، چرا در کلاس‌های نقد ادبی دانشگاه، متون ادبی از جنبه جامعه‌شناسی ادبیات بررسی نمی‌شوند؟

پاینده:علت این وضعیت را باید در مقاومت گروه‌های آموزشی دانشگاه‌ها در برابر فعالیت‌های میان‌رشته‌ای دید. امروزه در گفتار مدیران دانشگاه‌ها سخنان زیادی درباره‌ی لزوم پژوهش‌های میان‌رشته‌ای یا ایجاد میان‌رشته‌ها می‌شنویم، اما در عمل و زمانی که گفتار باید تبدیل به برنامه‌ریزی و اجرا شود، آنچه می‌بینیم بیشتر مقاومت است. پژوهش میان‌رشته‌ای را در نظر بگیرید؛ به راستی این گونه پژوهش چگونه صورت تحقق به خود می‌گیرد؟ یک راهش این است که وقتی دانشجویی می‌خواهد پایان‌نامه‌ی خود را در زمینه‌ای میان‌رشته‌ای بنویسد، برای او مانع ایجاد نکنیم. اما آنچه در عمل می‌بینیم این است که با تعیین استاد راهنما از گروه آموزشی دیگر مخالفت می‌شود. به نظرم حتی با ذهنیتی به اصطلاح «ناموسی» با این موضوع برخورد می‌کنند، گویی که اگر راهنمایی پایان‌نامه‌ای به استادی از یک گروه آموزشی دیگر واگذار شود آن‌گاه «شرافت علمی» اعضای گروه آموزشی اول زیر سؤال رفته است. این موضوع عیناً در مورد آموزش نقد ادبی هم مصداق دارد. بارها پیشنهاد کرده‌ام که به تأسی از الگویی که در بهترین دانشگاه‌های جهان مشاهده می‌کنیم، درس نقد ادبی را دو یا چنداستادی کنیم. مقصودم این نیست که دو یا چند استاد به طور جداگانه آن درس را ارائه دهند (هرچند که این کار نیز فی‌نفسه درست است)، بلکه منظورم این است که یک کلاس واحد نقد ادبی را دو یا چند استاد به طور مشترک درس بدهند، به این صورت که مثلاً از مجموع پانزده جلسه‌ی ترم، پنج جلسه را یک استاد در تخصص خودش و ده جلسه‌ی باقی‌مانده را هم دو استاد دیگر هر کدام در تخصص‌های خودشان تدریس کنند. اگر روزی خودِ من بخواهم چنین الگویی را در تدریس نقد ادبی جامعه‌شناسانه اجرا کنم، به گمانم خیلی مناسب می‌بینم که بخشی از ترم را کسی مانند یوسف اباذری یا نعمت‌الله فاضلی یا امثال ایشان درس بدهد و بخشی را من. این قبیل الگوهای تدریس میان‌رشته‌ای محقق نخواهند شد مگر این‌که دست‌اندرکاران تدریس نقد ادبی ابتدا خودشان ذهنیتی میان‌رشته‌ای پیدا کنند. از آن‌جا که در حال حاضر چنین ذهنیتی وجود ندارد، متون ادبی در کلاس‌های نقد ادبی از منظر جامعه‌شناسی ادبیات بررسی نمی‌شوند. دست‌کم مدرسان نقد ادبی نقش بسزایی در این کار ندارند، هرچند که خوشبختانه استادان طراز اول جامعه‌شناسی ادبیات چنین کاری را می‌کنند.

۲. از نظر شما، میزان آگاهی استادان ادبیات نسبت به مباحث نظری و علوم میان‌رشته‌ای همچون جامعه‌شناسی ادبیات تا چه حد است؟ به نظر می‌رسد برخی از استادان ادبیات از وارد شدن به  مفاهیم  و مباحث نظری می‌گریزند.

پاینده:به طور طبیعی، هر استادی در رشته‌ای که تحصیل کرده است درس‌هایی را گذرانده و به مباحث آن درس‌ها احاطه دارد. نقد ادبی و جامعه‌شناسی ادبیات هم از دایره‌ی شمول این قاعده‌ی عام خارج نیست. اجتناب از ورود به مباحث نظری فقط در آن دسته از استادانی مشاهده می‌شود که به لحاظ علمی ضعیف هستند. این گروه از مدرسان دانشگاه مطالب ثابتی را در هر ترم تکرار می‌کنند و حتی شوخی‌های‌شان برای مخاطبان آن‌ها تکراری و ملال‌آور است. برخورداری از دانش در زمینه‌ی علوم میان‌رشته‌ای مستلزم این است که خودِ شخص در این زمینه‌ها تحصیل یا پژوهش کرده باشد. تحصیلات هر کس را از رشته‌ی تحصیلی‌اش و پژوهش‌هایش را هم از مقالات و کتاب‌هایش می‌توان دریافت. اگر این دو عامل نشان بدهند که شخص دانشی در زمینه‌ی علوم میان‌رشته‌ای ندارد، آن‌گاه می‌توان حدس زد که او از مباحث نظری هم به قول شما می‌گریزد.

۳. با وجود حجم عظیم کتاب‌ها، مقالات و پایان‌نامه‌هایی که در سال‌های اخیر در ایران در حوزه‌ی جامعه‌شناسی ادبیات نوشته شده است، به نظر شما دانشگاهیان تا به حال چقدر در استفاده درست از این منابع  موفق بوده‌اند؟

پاینده:من کمی تردید دارم که کتاب‌های تألیف‌شده به فارسی تعدادشان آن‌قدرها که شما می‌فرمایید زیاد باشد. شکی نیست که کارهای بسیار خوبی در این زمینه صورت گرفته است، اما هر کتابی هم نمی‌تواند در ظرفیت منبع علمی مورد استفاده قرار بگیرد. در خصوص پایان‌نامه‌های مربوط به جامعه‌شناسی ادبیات هم باید گفت احتمالاً تعداشان کم نیست، اما مشکل اصلی در استفاده از آن‌ها این است که به روال معمول در بسیاری از دانشگاه‌های ما، برخورداری‌شان از اعتبار علمی یا امانتدارانه بودنِ آن‌ها محل تردید است. اگر این پایان‌نامه‌ها به شیوه‌ی رایج در آکادمی ایرانی نوشته شده باشند، می‌توان حدس زد که نظارت علمی درستی از طرف استادان راهنما و مشاور در آن‌ها صورت نگرفته است. می‌دانیم که اکثر پایان‌نامه‌ها، دست‌کم در حوزه‌ی علوم انسانی و اجتماعی، برای کسب مدرک نوشته می‌شوند و مراحل تدوین و دفاع از آن‌ها خیلی سریع انجام می‌گیرد. پایان‌نامه‌ای که استاد راهنما فقط چند اشتباه تایپی‌اش را به دانشجو گوشزد کرده و مشاور هم طبق معمول فقط به تکرار این موضوع بسنده کرده است که شیوه‌ی ارجاع به منابع باید یکدست شود، چگونه می‌تواند از چنان اعتباری برخوردار باشد که جایگاه یک منبع علمی و قابل ارجاع را پیدا کند؟ بگذریم از این‌که تعداد بسیار زیادی از پایان‌نامه‌ها در کشور ما آشکارا محصول سرقت علمی‌اند. وقتی در خیابان انقلاب فروش انواع‌واقسامِ پایان‌نامه در رشته‌های مختلف جار زده شود و در روز روشن بتوان پایان‌نامه‌ی به‌سرقت‌رفته‌ای را خرید و فردای همان روز به عنوان تحقیقی اصیل به دانشگاه ارائه کرد و بابتش مدرک فوق‌لیسانس و دکتری گرفت، چگونه می‌توان گفت که پایان‌نامه‌ها معتبرند یا باید منبع علمی باشند؟ من به جای این‌ها، کتاب‌های معتبرِ ترجمه‌شده را منابع علمیِ به مراتب موثق‌تری می‌دانم که برای آموختن جامعه‌شناسی ادبیات و شیوه‌ی پژوهش در این حوزه باید به آن‌ها مراجعه کرد.

http://s2.picofile.com/file/8262168550/%D9%85%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8%D9%87_%D8%A8%D8%A7_%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2_%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87%E2%80%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA.jpg

۴. اساساً جنابعالی سطح مقالات و پایان‌نامه‌های دانشگاهی را در حوزه جامعه‌شناسی ادبیات چطور ارزیابی می‌کنید؟ این بررسی‌ها چقدر مبتنی بر دانش روز و بر پایه‌ی نظریات صاحبنظران جامعه‌شناسی ادبیات صورت می گیرد؟

پاینده:همان‌طور که در پاسخ به سؤال قبلی متذکر شدم،‌ اکثر پایان‌نامه‌های علوم انسانی و اجتماعی حاصل پژوهش اصیل نیستند و در آن‌ها تولید علم صورت نمی‌گیرد. دقت بفرمایید که من درباره‌ی اکثر پایان‌نامه‌هایی که دیده‌ام یا از مجراهای دیگر (مثلاً همکارانم) از محتوای‌شان باخبر شده‌ام سخن می‌گویم. ناگفته پیداست که این‌جا و آن‌جا، این یا آن دانشجوی منفردِ جدی که فقط سودای کسب مدرک را در سر نمی‌پروراند، ممکن است پایان‌نامه‌ای کاملاً علمی و راهگشا نوشته باشد یا در آینده بنویسد. اما وضعیت فعلی در مجموع همان است که گفتم. در خصوص مقالات باید گفت اگر مقاله‌ای از پایان‌نامه‌های نازل استخراج شود و به روش سرقت رسمی (یعنی به صورت دوامضایی و در نشریات موسوم به «علمی‌ـ‌پژوهشی» که از جمله موانع جدی پژوهش‌های علمی در کشور ما هستند) منتشر شود، همان مطالبِ غالباً غیرعلمیِ پایان‌نامه‌های یادشده در یک چرخه‌ی بی‌فایده بازتولید می‌شوند و لذا این قبیل مقالات هم کمکی به پیشبرد مطالعات مربوط به جامعه‌شناسی ادبیات نمی‌کنند. اما در کنار این قبیل مقالات، نوشته‌های بسیار تأمل‌انگیزی هم به قلم استادان و پژوهشگران طراز اول در زمینه‌ی جامعه‌شناسی ادبیات انتشار می‌یابد که به اعتقاد من، هم به لحاظ یافته‌های علمی و هم به لحاظ روش‌شناسی‌شان بسیار به پیشبرد جامعه‌شناسی ادبیات یاری می‌رسانند. این نوشته‌های اخیر در قالب کتاب یا مقاله‌ی اصیل منتشر می‌شوند. فقط برای نمونه می‌گویم که در این حوزه شخصاً نوشته‌های دکتر شهرام پرستش را درخور توجه جدی می‌دانم. البته مثال‌های دیگری هم از کار جدی در زمینه‌ی جامعه‌شناسی ادبیات می‌شود زد، اما شاید نیازی به این مثال‌ها نباشد و خواننده‌ی این مصاحبه خودش با تفحّص در نوع مطالبی که ذیل این عنوان منتشر می‌شوند حتماً می‌تواند بین مقالات دوامضایی در نشریات موسوم به «علمی‌ـ‌پژوهشی» (و اخیراً حتی پایان‌نامه‌های منتشرشده در قالب کتاب و با دو امضا که شکل نوینی از سوءاستفاده‌ی برخی از استادان از پایان‌نامه‌هاست) از یک سو و کتاب و مقاله‌ی اصیل از سوی دیگر تفاوت بگذارد.

۵. دانشگاه چقدر امکان مطالعه‌ی میان‌رشته‌ای را به دانشجویان می‌دهد، به خصوص با توجه به این‌که ما رشته‌ی جامعه‌شناسی ادبیات را در مقاطع تحصیلات تکمیلی نداریم؟

پاینده:روال عمومی دانشگاه‌ها به گونه‌ای است که به مطالعات میان‌رشته‌ای چندان میدان داده نمی‌شود. البته در ظاهر گاهی با عناوینی در تزها که حکایت از تحقیق میان‌رشته‌ای دارد، موافقت می‌شود، اما در عمل می‌بینیم که راهنما هیچ ورود یا تخصصی در زمینه‌ی مطالعات میان‌رشته‌ای ندارد و لذا نمی‌تواند کمک مؤثری به دانشجو بکند. همین موضوع (جامعه‌شناسی ادبیات) را در نظر بگیرید. خیلی مواقع به رساله‌های دکتری برخورده‌ام که این عنوان را داشته‌اند، ولی وقتی محتوای آن‌ها را بررسی کردم معلوم شد که دانشجو درک درستی از نظریه‌های جامعه‌شناسی نداشته است و هر گونه اشاره به بازنمایی جامعه در آثار ادبی را مصداق جامعه‌شناسی ادبیات فرض کرده است. استاد راهنما هم ظاهراً جامعه‌شناسی ادبیات را با آنچه سنتاً «اجتماعیات در ادبیات» نامیده می‌شد، اشتباه گرفته و گزاره‌های دانشجو را (که اغلب بسیار کلی و اثبات‌نشده هستند) تأیید کرده است. از این‌جا می‌خواهم نتیجه بگیرم که حتی تصویب پروپوزال‌ها یا پایان‌نامه‌ها و رساله‌هایی را که به ظاهر میان‌رشته‌ای هستند نباید به معنای این دانست که این نوع مطالعات در دانشگاه‌های ما ممکن یا رایج هستند. با دیدی عمیق‌تر متوجه می‌شویم که در پس این عنوان‌ها، محتوایی درخور وجود ندارد. همان‌طور که جناب‌عالی هم اشاره کردید، رشته‌ی جامعه‌شناسی ادبیات هنوز در دانشگاه‌های ما ایجاد نشده است. اگر روزی با تکیه بر وجود استادان متخصص در این زمینه و فراهم شدن منابع علمی کافی بتوانیم چنین رشته‌ای را طراحی و با رعایت همه‌ی استانداردهای واقعاً آکادمیک راه‌اندازی کنیم، آن‌گاه می‌توان توقع داشت که به مرور زمان زمینه‌ی بهتری برای این نوع مطالعه به وجود آید.

۶. به طور کلی، بررسی جامعه‌شناسانه‌ی متون ادبی بیشتر بر عهده جامعه‌شناسان است یا استادان ادبیات که باید وارد این حوزه شوند؟

پاینده:اگر روحی میان‌رشته‌ای بر این کار حاکم باشد، باید گفت این کار فی‌نفسه نه بر عهده‌ی جامعه‌شناسان است و نه بر عهده‌ی استادان ادبیات، بلکه آن دسته از جامعه‌شناسان و به طریق اولی آن دسته از استادان ادبیات که به طور خاص در این زمینه مطالعه و پژوهش داشته‌اند مجاز به این کارند. به بیان دیگر، صِرفِ جامعه‌شناس بودن، جواز بررسی جامعه‌شناسانه‌ی ادبیات نیست؛ کما این‌که صِرفِ آشنایی با ادبیات یا تدریس آن، مجوزی برای تحلیل ادبیات از منظری جامعه‌شناختی نیست. اگر جامعه‌شناس و استاد ادبیات بتوانند افق دیدشان را فراخ‌تر کنند و از محدوده‌ی رشته‌های خود فراتر روند و هر یک به قلمرو دانش دیگری وارد شوند، آن‌گاه پیش‌شرط بررسی جامعه‌شناسانه‌ی ادبیات را اجابت کرده‌اند. این کار اصلاً سهل نیست چون به این منظور، هر یک از این دو استاد می‌بایست مفاهیم و روش‌شناسی آن دیگری را به درستی یاد بگیرد و در کاربردش مهارت پیدا کند.

 ۷. پیامدهای توسعه مطالعات جامعه‌شناسی ادبیات در رشد و شکوفایی ادبیات در سطح عمومی جامعه چه خواهد بود؟

پاینده:‌به اعتقاد من این نوع مطالعه تأثیر بسزایی در عوض کردن تلقی عمومی از ادبیات خواهد داشت. می‌دانیم که در حال حاضر، در میان همه‌ی علوم انسانی، ادبیات کمتر جدی گرفته می‌شود. بگذریم از اهالی ادبیات که همیشه شعر و داستان و نمایش و غیره را جدی می‌گیرند. اشاره‌ام به عموم مردم است. برای مثال، امروز وقتی کسی در کنکور قبول می‌شود و به دانشگاه راه می‌یابد، والدین او تا چه حد به پذیرفته شدنش در رشته‌ای مانند حقوق یا روان‌شناسی مباهات می‌کنند و تا چه در پذیرفته شدن فرزندشان در رشته‌های ادبیات (اعم از فارسی و جز آن)؟ پاسخ به این پرسش سنجه‌ی خوبی برای فهم جایگاه عمومی ادبیات در اذهان آحاد جامعه است. تأکید می‌کنم که خودِ من یا شما یا کلاً دست‌اندرکاران ادبیات این‌گونه فکر نمی‌کنیم و شأن یا ارزش و اهمیت فراوانی برای مطالعات ادبی قائلیم، اما به هر حال ما بخشی از یک جامعه هستیم و نمی‌توانیم چشم‌مان را بر روی واقعیت ببندیم. در چنین وضعیتی، نضج گرفتن آن نوع مطالعاتی که ادبیات را از منظر تأثیرها یا سازوکارهای اجتماعیِ آن بررسی می‌کند یقیناً به بهبود و ارتقاء جایگاه ادبیات یاری می‌رساند زیرا نشان می‌دهد که خواندن متون ادبی سرگرمی آدم‌های بی‌غم نیست، بلکه یک راهِ شناخت جامعه و پرتوافشانی بر معضلات ناپیدای فرهنگی است.

۸. در حوزه‌ی آفرینش ادبی، نویسندگان وقتی نقد جامعه‌شناسانه‌ی آثار خود را مطالعه می‌کنند، چقدر در پرورش اندیشه‌ی آن‌ها تأثیر دارد و متوجه ابعاد نظریِ حرفه‌ی خود می‌شوند؟

پاینده:آشنایی با نقدهای جامعه‌شناسانه یکی از روش‌هایی است که پدیدآورندگان متون ادبی می‌توانند به منظور تولید آثار خلاقانه‌تر به کار ببرند. خواندن تحلیل‌های موشکافانه‌ای که در آن‌ها یک متن ادبی از منظر نحوه‌ی بازنمایی جامعه بررسی شده است، پیچیدگی‌های ادبیات و همچنین توانمندی‌های بالقوه‌ی آن برای کاویدن روابط اجتماعی را بیش‌ازپیش به نویسندگان و شاعران می‌شناساند. در زمانه‌ی ما، خلاقیت دیگر موهبتی شهودی یا صرفاً نوعی استعداد تلقی نمی‌شود. خلاقیت از جمله و حتی می‌توان گفت بویژه حاصل دانش است. جامعه‌شناسی ادبیات بخشی از آن دانش نظری‌ای است که هر ادیبی می‌تواند با آموختنش غنای آثار خودش را بیشتر کند. شاخص‌ترین نویسندگان ما، به تعبیری استعاری جامعه‌شناسانی تیزبین بوده‌اند که همواره خواسته‌اند از راه ادبیات به عمیق‌ترین و نامشهودترین لایه‌های جامعه راه پیدا کنند و خواننده را از آنچه در آن‌جا می‌گذرد آگاه سازند.

--------------------
گفت‌وگو از بهاره بوذری

یادداشتی تحلیلی درباره‌ی شخصیت «هامون» به منزله‌ی کهن‌الگو

$
0
0

 یادداشت زیر از حسین پاینده با عنوان «هامون، شخصیت کهن‌الگویی روشنفکر ایرانی»‌ در بخش «کافه‌ی پنجشنبه‌»‌ در روزنامه‌ی اعتماد (۱۴ مرداد ۹۵) منتشر شد. 

در میان همه‌ی فیلم‌های داریوش مهرجویی، هامونبه سبب ویژگی‌های شخصیت اصلی آن در اذهان بسیاری از اهالی هنر در کشور ما جایگاهی ماندگار و فراموش‌نشدنی به دست آورده است. همچون بسیاری از شاهکارهای رمان قرن نوزدهم (مانند اولیور توئیستو دیوید کاپرفیلدنوشته‌ی چارلز دیکنز، یا برادران کارامازوفنوشته‌ی داستایوسکی)، این فیلم به اسم شخصیت اصلی‌اش نام‌گذاری شده و این خود یکی از شگردهایی است که توجه تماشاگر را بویژه به شخص هامون معطوف می‌کند. با کابوس هامون است که فیلم آغاز می‌شود و به طریق اولی با تلاش رقت‌انگیز و مستأصلانه‌ی او برای خودکشی است که فیلم به پایان می‌رسد. آنچه پیرنگ نامنتظم فیلم را به جلو می‌برد، همانا تک‌گویی‌ها و سیلان خاطرات گسیخته و  دردآوری است که به ذهن این شخصیت عصیان‌زده متبادر می‌شوند.

هامون آمیزه‌ی است از همه‌ی عناصر متناقضی که، به یک تعبیر، ویژگی‌های ناهمسازِ روشنفکر ایرانی معاصر را بازمی‌نمایانند. از یک سو، دلبسته‌ی تفکر سنتی و عرفانی است و به همین دلیل پایان‌نامه‌ی تحصیلی‌اش را به موضوعی مربوط به ایمان و باورهای معنوی اختصاص داده، از سوی دیگر شیفته‌ی نحله‌های مدرن در فلسفه‌ی غرب است و پرسش‌های متعددی درباره‌ی اگزیستانسیالیسم ذهن او را به خود مشغول کرده‌اند. از سویی با علی عابدینی رفاقتی دیرینه دارد که ساکن کاشان است (شهری که شهرتش را بویژه مدیون معماری سنتی خانه‌های قدیمی‌اش است) و از سوی دیگر خودش در آپارتمان مدرنی در تهران (کلان‌شهری صنعتی) زندگی می‌کند که معماری و ایضاً فرهنگ سنتی در آن آشکارا رو به زوال‌اند. از سویی در مشاجره با رئیس محل کارش کشورهای شرقیِ توسعه‌یافته مانند ژاپن  و کره، یا در حال توسعه مانند فیلیپین و سنگاپور، را به باد انتقاد می‌گیرد و مدعی است که فناوری مدرن روح انسانیت را در مردم آن کشورها به مسلخ برده است و از سوی دیگر بعدازظهرها مزیّت‌های محصولات فناورانه‌ی واردشده از همان کشورها را مصرانه به خریداران توضیح می‌دهد. از سویی عاشق مهشید (همسرش) است و از سوی دیگر به او تنفر می‌ورزد. در صحنه‌ای در دادگاه، هنگامی که حتی وکیل خودش او را به طلاق از مهشید توصیه می‌کند، فریاد می‌زند که همسرش «سهم و حق» او از زندگی است، اما در صحنه‌ای دیگر در تاریکی شب با تفنگ به کمین معشوق می‌نشیند تا او را از زندگی ساقط کند. اوج این تناقض را زمانی می‌بینیم که هامون درست هنگام کشیدن ماشه و شلیک به سمت مهشید، با مهرورزانه‌ترین لحنِ یک عاشق دلخسته به او ابراز عشق هم می‌کند.

هامون آونگ‌وار بین قطب‌های فکریِ ناهمساز مردد مانده است و تکلیف خود را نمی‌داند. سرگشته‌ای است در وادی اندیشه. عشق و تنفر توأمان او به مهشید، بازنمودی نمادین از دلبستگی و دلزدگی همزمان او به باورهای دیرینش است. همان مهشیدی که زمانی انگیزه‌ای او برای بلند خواندن شعرهای عاشقانه بود، اکنون او را به ورطه‌ی فروپاشی روانی کشانده است. دردآورترین زخم روحی هامون همین است که حتی خود هم نمی‌داند چرا اینچنین سرگشته، حیران و نامطمئن است. در صحنه‌ای هنگام گفت‌وگو با دکتر سماواتیِ روانپزشک، اذعان می‌کند که بعد از چهل سال زندگی، هنوز نمی‌داند که باورهایش دقیقاً چه هستند: «دارم فرو می‌رم. من دیگه به هیچی اعتماد ندارم. به هیچی اعتقاد ندارم. دارم هدر می‌رم … چهل‌وخورده‌ای ازم گذشته، ولی بدتر آویزونم، آویزون … ما آویخته‌ها به کجای این شب تیره بیاویزیم قبای ژنده و کپک‌زده‌ی خودمون رو؟». در صحنه‌ای دیگر، هنگامی که همکارش از او درباره‌ی بهترین معادل برای اصطلاح uncertainty principle می‌پرسد، هامون جواب می‌دهد «عدم یقین … عدم قطعیت … این به معنای استیصال ذهن بشر هم هست … کوچک‌ترین ذرات هنوز معلوم نیست چیه. موجه، ذره است، روحه، جسمه؟».

به راستی علت توجهی را که این شخصیت عصبی، پرخاشگر و در عین حال افسرده و مستأصل در میان مخاطبان جدیِ هنر به خود جلب کرده است، در چه باید دید؟ یک پاسخ به این پرسش می‌تواند که هامون تداعی‌هایی کهن‌الگویی در ضمیر ناخودآگاه مخاطبان برمی‌انگیزد. مهرجویی با خلق شخصیت هامون به شکل‌گیری آرکی‌تایپ روشنفکر ایرانی در ضمیر ناخودآگاه جمعی ما ایرانیان کمک شایانی کرد. هامون کهن‌الگوی عنصر روشنفکری است که در محاصره‌ی سفلگان یا رجاله‌ها (تعبیر صادق هدایت) قرار گرفته است. این گفته‌ی راوی بوف کورمی‌توانست بخشی از تک‌گویی‌های درونی هامون باشد: «بی تکلیف از میان رجاله‌هایی که همه‌ی آن‌ها قیافه‌های طماعی داشتند و دنبال پول و شهوت می‌دویدند می‌گذشتم … همه‌ی آن‌ها یک دهان بودند که یک مشت روده به دنبال آن‌ها آویخته … می‌شد».

http://s2.picofile.com/file/8262943000/%D9%87%D8%A7%D9%85%D9%88%D9%86%D8%8C_%D8%B4%D8%AE%D8%B5%DB%8C%D8%AA_%DA%A9%D9%87%D9%86%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%DA%AF%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D9%81%DA%A9%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C.jpg

هامون از عشق سخن می‌گوید در حالی که معشوق به او خیانت کرده است. از انسانیت سخن می‌گوید در حالی که اطرافیانش محافظه‌کارانه منافع شخصی را اولویت می‌دهند و هر اصل انسانی‌ای را بی‌دغدغه زیر پا می‌گذراند. بسیار دلالتمند است که در چندین صحنه از فیلم، هامون نه به نثر بلکه به زبان شعر (با سروده‌هایی از نیما و شاملو) با دیگران سخن می‌گوید. این قابلیت حکایت از تمایز بنیادینی دارد که او را از جهان پیرامونش جدا می‌کند. نثر زبان زندگی روزمره است، حال آن‌که شعر زبان اندیشه و احساس ورزیدن است. فقط آن کسانی واقعاً قدرت درک شعر را دارند که ذهنیتی ایضاً اندیشه‌ورز داشته باشند و بتوانند ظریف‌ترین احساسات انسانی را درک کنند. اشخاصی که در محیط زندگی و کارِ هامون او را آدمی دیوانه (خُل) می‌دانند، سخن گفتن او با شعر را نشانه‌ای متقن از روان‌گسیختگی‌اش می‌پندارند، حال آن‌که باید گفت اتفاقاً همین موضوع نشان می‌دهد که جهان پیرامون هامون خود تا چه حد با انسانیت بیگانه شده است. در جنگ با جهان عاری‌شده از انسانیت، هامون یکه‌وتنهاست و این دقیقاً همان احساس ناخودآگاهی است که روشنفکران ایرانی به شکل‌های مختلف از زمان مشروطه به این سو تجربه‌اش کرده‌اند. در یک کلام، محبوبیت هامون در نزد روشنفکران ایرانی را باید در ناخودآگاهانه‌ترین تلقی ایشان از خودشان دید، تلقی‌ای که در ژرف‌ترین لایه‌های ضمیر ناخودآگاه جمعی آنان جای گرفته است.

چاپ سوم از جلد اولِ کتاب «داستان کوتاه در ایران» منتشر شد

$
0
0

انتشارات نیلوفر چاپ سوم کتاب داستان کوتاه در ایران، جلد اول:‌ داستان‌های رئالیستی و ناتورالیستیرا منتشر کرد. کتاب حاضر، با تأکید بر ضرورتِ شناختِ شالوده‌های نظریِ داستان کوتاه به عنوان پیش‌شرط نقد، هم نظریه‌های این ژانر را معرفی می‌کند و هم این‌که کاربرد آن نظریه‌ها را در نقد عملیِ برگزیده‌ای از شاخص‌ترین و صناعتمندترین داستان‌های کوتاه ایران نشان می‌دهد.

ساختار جلد اول از این قرار است:در بخش نخست، مفاهیم و نظریه‌های داستان رئالیستی و داستان ناتورالیستی معرفی شده‌اند. در بحث راجع به این مفاهیم و نظریه‌ها، نویسنده رویکردی میان‌رشته‌ای در پیش گرفته و لذا رئالیسم و ناتورالیسم در ادبیات را از راه قیاس با همین سبک‌ها در هنرهای بصری (عمدتاً نقاشی و بعد سینما) تبیین کرده است. در بخش بعدی، نقدهای مشروحی بر داستان‌های ممتازی که با این دو سبک‌ نوشته شده‌اند ارائه گردیده است. در بخش پایانیِ این مجلد، قرائت‌های نقادانه از داستان‌های بیشتری به دست داده شده است که تحولات مهم در زمینه‌ی مضامین و تکنیک‌های داستان کوتاه ایران را به نمایش می‌گذارند.

در جلد نخستِ این کتاب، علاوه بر تحلیل‌های موردی و اشاره به داستان‌های متعدد، مجموعاً پانزده داستان کوتاه به قلم نویسندگان رئالیست و ناتورالیست ایرانی و یک داستان از ادبیات کهن فارسی (هزار و یک شب) به‌طور مشروح نقد شده‌اند.

انتشارات نیلوفر چاپ سوم این مجلد را با استفاده از قلم‌های جدید فارسی (با خوانایی سهل‌تر) مجدداً واژه‌آرایی و صفحه‌بندی کرده و کلیه‌ی اشتباهات تایپی چاپ‌های قبلی را نیز تصحیح کرده است. ناشر همچنین به منظور کاهش قیمت و دسترس‌پذیری بیشترِ این کتاب، آن را نخستین بار با جلد شومیز به علاقه‌مندان عرضه کرده است.

فهرست مطالب جلد اول از کتاب داستان کوتاه در ایرانبه قرار زیر است:

  • مقدمه‌ی جلد اول

فصل اول: داستان کوتاه رئالیستی در ایران

  • مروری بر معانی مختلف اصطلاح «رئالیسم»
  • رئالیسم در نقاشی
  • ویژگی‌های داستان کوتاه رئالیستی

          ۱. مکان در داستان رئالیستی

          ۲. زاویه‌ی دید در داستان رئالیستی

          ۳. شخصیت و شخصیت‌پردازی در داستان رئالیستی

          ۴. توصیف در داستان رئالیستی

          ۵. پیرنگ در داستان رئالیستی

          ۶. زمان در داستان رئالیستی

          ۷. نثر رئالیستی

  • زبان عامیانه و محاوره‌ای در داستان کوتاه ایران

فصل دوم: نمونه‌ای از یک داستان غیررئالیستی و تحلیل آن

  • چه داستان‌هایی رئالیستی نیستند؟
  • «حکایت وَردُالاکمام و اِنسُ‌الوجود»
  • چرا «حکایت وَردُالاکمام و اِنسُ‌الوجود» روایتی غیررئالیستی است؟

فصل سوم: نقد چند داستان رئالیستی نمونه

  • چند داستان خصیصه‌نمای رئالیستی
  • «خاکسترنشین‌ها» (غلامحسین ساعدی)
  • دنیای فلاکت و تاریکی: تصویر جهان فرودین در داستان «خاکستر‌نشین‌ها»
  • «سبزِ مُورْد» (شهلا پروین‌روح)
  • منجلاب فقر: نثر رئالیستی در داستان «سبزِ مُورْد»
  • «شهر کوچک ما» (احمد محمود)
  • بیرون رفتن از شهر خیالات سبک: بازنمایی «پاگشایی» در داستان «شهر کوچک ما»
  • «مرد» (محمود دولت‌آبادی)
  • آزمون مردشدگی: مواجهه با واقعیت در داستان «مرد»
  • «تَش‌خَند» (حسن بنی‌عامری)
  • واقعیتی دیگر: بازنمایی رئالیستیِ جنگ در داستان «تَش‌خَند»

فصل چهارم: داستان کوتاه ناتورالیستی

  • ویژگی‌های داستان کوتاه ناتورالیستی
  • درونمایه‌های متداول در داستان‌های ناتورالیستی

فصل پنجم: نقد چند داستان ناتورالیستی نمونه

  • چند داستان خصیصه‌نمای ناتورالیستی
  • «عروسکِ فروشی» (صادق چوبک)
  • و این است گرسنگی و مرگ: عکس‌برداریِ لجام‌گسیخته در داستان «عروسکِ فروشی»
  • «چنگال» (صادق هدایت)
  • پا گذاشتن پسر در جاپای پدر: جبر وراثت در داستان «چنگال»
  • «تولد» (اسماعیل فصیح)
  • تولد برای مردن: حتمیّت مرگ بر اثر جبر زیست‌شناختی در داستان «تولد»
  • «چهارراه» (هوشنگ مرادی‌کرمانی)
  • آینده‌ای که نیاز به پیشگویی ندارد: جبر اجتماعی در داستان «چهارراه»

فصل ششم: بررسی نمونه‌های بیشتری از داستان‌های رئالیستی و ناتورالیستی

  • چند داستان شاخص رئالیستی و ناتورالیستی
  • «اجاره‌خانه» (بزرگ علوی)
  • گزینش‌های رئالیستی در داستان «اجاره‌خانه»
  • چند نکته و چند پرسش برای تأمل بیشتر درباره‌ی این داستان
  • «دفترچه‌ی بیمه» (جلال آل‌احمد)
  • بازنمایی رئالیستیِ دنیای معلمان در داستان «دفترچه‌ی بیمه»
  • چند نکته و چند پرسش برای تأمل بیشتر درباره‌ی این داستان
  • «همراه آهنگ‌های بابام» (علی‌اشرف درویشیان)
  • ساختار رئالیستی در داستان «همراه آهنگ‌های بابام»
  • چند نکته و چند پرسش برای تأمل بیشتر درباره‌ی این داستان
  • «مارافسای» (عبدالرحیم احمدی)
  • گذار از رئالیسم به سوی ناتورالیسم در داستان «مارافسای»
  • چند نکته و چند پرسش برای تأمل بیشتر درباره‌ی این داستان
  • «این سرما مرا می‌کُشد» (مهدی رجبی)
  • بازنمایی ناتورالیستیِ غریزه‌های انسانی‌ـحیوانی در داستان «این سرما مرا می‌کُشد»
  • چند نکته و چند پرسش برای تأمل بیشتر درباره‌ی این داستان
  • «زُل زدن به آفتاب» (محمدرضا گودرزی)
  • آسیب‌شناسیِ ناتورالیستیِ خشونت در داستان «زُل زدن به آفتاب»
  • چند نکته و چند پرسش برای تأمل بیشتر درباره‌ی این داستان

مراجع فارسی جلد اول

مراجع انگلیسی جلد اول

نمایه

انتشارات نیلوفر: تهران، خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه؛ تلفن:‌۶۶۴۶۱۱۱۷

خرید اینترنتیِ این کتاب از سایت مرتبط با انتشارات نیلوفر: www.behanbook.ir


انتشارات نیلوفر جلد دومِ کتاب «داستان کوتاه در ایران» را تجدید چاپ کرد

$
0
0

جلد دوم از کتاب داستان کوتاه در ایرانبا عنوان فرعی «داستان‌های مدرن» به چاپ سوم رسید و انتشارات نیلوفر از امروز آن را توزیع می‌کند. در جلد دومِ این کتاب، همچون جلد نخست، آشنایی با شالوده‌های نظریِ داستان کوتاه پیش‌شرط نقد فرض شده است. از این رو، در فصل‌های اول و دوم عناصر و ویژگی‌های داستان کوتاه مدرن شرح داده شده‌اند. ساختار سه فصل بعدی از این قرار است که ابتدا یکی از نظریه‌های داستان کوتاه مدرنیستی با بسط و تکمیل و افزودنِ نکات و مثال‌های روشنگر، معرفی می‌شود و سپس نمونه‌هایی ممتاز از داستان مدرن ایرانی از منظر همان نظریه مشروحاً مورد بررسی قرار می‌گیرند. به منظور آشناییِ بیشترِ خواننده با جریان‌های داستان‌نویسی در دهه‌های اخیر و گستره‌ی مضامین آن، در فصل آخر شش نمونه‌ی شاخصِ دیگر از داستان‌های مدرن ایرانی نقد شده‌اند.

رویکرد این مجلد، مانند مجلد قبلی، میان‌رشته‌ای است و لذا به نقاشی‌های امپرسیونیستی، شعرهای ایماژیستی و فیلم‌های سینمایی پرداخته می‌شود تا چهارچوبی برای فهم و نقد داستان به دست دهد. آخرین داستان بررسی‌شده در کتاب حاضر، یکی از نخستین آثار واجد ابتکارهای فراداستانی در ایران است و حرکت داستان کوتاه ما به سوی پسامدرنیسم را نشان می‌دهد که موضوع جلد سومِ کتاب حاضر است. در جلد دومِ این کتاب، علاوه بر تحلیل‌های موردی و اشاره به داستان‌های متعدد، مجموعاً پانزده داستان کوتاه مدرن ایرانی به تفصیل نقد شده‌اند.

انتشارات نیلوفر چاپ سوم این مجلد را با استفاده از قلم‌های جدید فارسی (با خوانایی سهل‌تر) مجدداً واژه‌آرایی و صفحه‌بندی کرده و کلیه‌ی اشتباهات تایپی چاپ‌های قبلی را نیز تصحیح کرده است. ناشر همچنین به منظور کاهش قیمت و دسترس‌پذیری بیشترِ این کتاب، آن را نخستین بار با جلد شومیز به علاقه‌مندان عرضه کرده است.

برای طرح روی جلد این کتاب از تابلویی استفاده شده است که نقاشِ آن صادق هدایت بود.

 فهرست مطالب جلد دوم از کتاب داستان کوتاه در ایرانبه قرار زیر است:

   مقدمه‌ی جلد دوم

فصل اول: داستان کوتاه مدرن

  • سر برآوردن مدرنیسم از دل محدودیت‌های رئالیسم
  • ویژگی‌های داستان کوتاه مدرن
  • شیوه‌ی روایت در داستان مدرن
  • پیرنگ در داستان‌ مدرن
  • شخصیت و شخصیت‌پردازی در داستان مدرن

فصل دوم: نسبت داستان کوتاه مدرن با شعر غنایی

  • داستان مدرن به منزله‌ی داستانی شاعرانه
  • داستان کوتاه، خویشاوند شعر
  • ویژگی‌های شعر غنایی
  • نمونه‌ای از یک شعر غنایی و تحلیل آن
  • «ندای آغاز» (سهراب سپهری)
  • چرا «ندای آغاز» شعری غنایی است؟

فصل سوم: داستان کوتاه غنایی (شعرگونه)

بخش نخست: نظریه

  • نظریه‌ی آیلین بالدِشویلر
  • بررسی نمونه‌ای از توصیف‌های غنایی در داستان کوتاه مدرن
  • سنت داستان کوتاه غنایی در ادبیات غرب

بخش دوم: نقد عملی

  • نقد چند داستان غنایی نمونه از منظر نظریه‌ی آیلین بالدِشویلر
  • درخت گلابی (گلی ترقی)
  • فرصت ازدسترفته‌ی عشق: روایتگریِ شاعرانه در داستان «درخت گلابی»
  • نقشبندان (هوشنگ گلشیری)
  • آنچه نقش نتوان زد: رویکرد غناییِ مدرن به ثبت تلاطم‌های عاطفی در داستان «نقشبندان»

فصل چهارم: داستان مدرن شاعرانه، نظریه‌ای دیگر

بخش نخست: نظریه

  • نظریه‌ی چارلز مِی
  • الف. شخصیت به منزله‌ی حالتی ذهنی
  • ب. داستان کوتاه به منزله‌ی طرح‌واره‌ای کمینه
  • پ. داستان کوتاه به منزله‌ی توصیف ساحتی خواب‌گونه

بخش دوم: نقد عملی

  • نقد چند داستان غنایی نمونه از منظر نظریه‌ی چارلز مِی
  • سه‌شنبه‌ی خیس (بیژن نجدی)
  • اشباح واقعی: بازنمایی حالات ذهنی در داستان «سه‌شنبه‌ی خیس»
  • کابوسِ بیداری (حسین سناپور)
  • کابوس در بیداری: طرح‌واره‌ی کمینه در داستان «کابوسِ بیداری»
  • اسکلت‌های بلورآجین (محمد کلباسی)
  • بینابینِ رؤیا و واقعیت: ساحت خواب‌گونه در داستان «اسکلت‌های بلورآجین»

فصل پنجم: داستان کوتاه امپرسیونیستی

بخش نخست: نظریه

  • نظریه‌ی سوزان فرگِسِن
  • امپرسیونیسم در نقاشی
  • امپرسیونیسم در شعر و داستان کوتاه
  • نمونه‌ای از یک شعر امپرسیونیستی و تحلیل آن
  • «در ایستگاه مترو»
  • چرا «در ایستگاه مترو» شعری امپرسیونیستی است؟
  • بررسی نمونه‌ای از نثر امپرسیونیستی در داستان کوتاه.
  • ویژگی‌های داستان کوتاه امپرسیونیستی

          الف. زاویه‌ی دید و بازتاباندن احساسات درونی در داستان امپرسیونیستی

          ب. پیرنگ در داستان امپرسیونیستی

          پ. نقش استعاری مکان در داستان امپرسیونیستی

          ت. روایت نامتوالی در داستان‌های امپرسیونیستی

          ث. سبک‌پردازی و برجسته شدن سبک در داستان امپرسیونیستی

بخش دوم: نقد عملی

  • نقد چند داستان امپرسیونیستی نمونه از منظر نظریه‌ی سوزان فرگِسِن
  • رنگ‌ها (پرویز دوائی)
  • خاطرات رنگی: توصیف‌های امپرسیونیستی در داستان «رنگ‌ها»
  • وسوسه‌های اردیبهشت (علی قانع)
  • داستان ناگفته: پیرنگ حذفی در داستان «وسوسه‌های اردیبهشت»
  • سه قطره خون (صادق هدایت)
  • روایتی که نمی‌توان بازگفت: پیرنگ استعاری در داستان «سه قطره خون»
  • یک دسته موی سیاه (محمدرحیم اخوت)
  • زندگی با خاطره‌ها: تداعی‌های امپرسیونیستی در داستان «یک دسته موی سیاه»

فصل ششم: بررسی نمونه‌های بیشتری از داستان‌های مدرن

  • چند داستان شاخص مدرن
  • باغ تابناک (محمد کشاورز)
  • غنایی‌نویسیِ مدرن در داستان «باغ تابناک»
  • چند نکته و چند پرسش برای تأمل بیشتر درباره‌ی این داستان
  • ایستگاه (طاهره علوی)
  • کمینه‌گرایی مدرن در داستان «ایستگاه»
  • چند نکته و چند پرسش برای تأمل بیشتر درباره‌ی این داستان
  • غریبه‌ای در اتاق من (مهرنوش مزارعی)
  • جامعه‌پژوهیِ مدرن در داستان «غریبه‌ای در اتاق من»
  • چند نکته و چند پرسش برای تأمل بیشتر درباره‌ی این داستان
  • چراغ خطر (فرزانه کرم‌پور)
  • آسیب‌شناسی اجتماعی مدرن در داستان «چراغ خطر»
  • چند نکته و چند پرسش برای تأمل بیشتر درباره‌ی این داستان
  • یک بار هم شده «سوسن» گوش بده (پیمان هوشمندزاده)
  • سبک‌پردازیِ مدرن در داستان «یک بار هم شده ”سوسن“ گوش بده»
  • چند نکته و چند پرسش برای تأمل بیشتر درباره‌ی این داستان
  • مردی که برنگشت (سیمین دانشور)
  • حرکت به سوی پسامدرنیسم در داستان «مردی که برنگشت»
  • چند نکته و چند پرسش برای تأمل بیشتر درباره‌ی این داستان
  • مراجع فارسی جلد دوم
  • مراجع انگلیسی جلد دوم
  • نمایه

انتشارات نیلوفر: تهران، خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه؛ تلفن:‌۶۶۴۶۱۱۱۷

خرید اینترنتیِ این کتاب از سایت مرتبط با انتشارات نیلوفر: www.behanbook.ir

انتشار رمانی از محمدرضا گودرزی

$
0
0

اخیراً رمان کوتاهی از محمدرضا گودرزی توسط نشر ثالث منتشر شد با عنوان چه کسی بود صدا زد بنجی؟. نگاهی به کتاب‌های قبلی گودرزی نشان می‌دهد که او را باید جزو پُرکارترین نویسندگان معاصر دانست. آثار منتشرشده محمدرضا گودرزی به قرار زیر هستند:

  1. مجموعه داستان پشت حصیر (۱۳۷۹)

2.     مجموعه داستان آن‌جا زیر باران (۱۳۸۳)

3.     مجموعه داستان در چشم تاریکی (۱۳۸۱)

4.     مجموعه داستان به زانو در نیا (۱۳۸۴)

5.     مجموعه داستان شهامت درد (۱۳۸۲)

6.     مجموعه داستان اگه تو بمیری (۱۳۸۷)

7.     مجموعه داستان رؤیاهای بیداری (۱۳۹۰)

8.     مجموعه داستان چرا می‌زنی (۱۳۹۱)

9.      رمان کوتاه تا جایی که می‌توانی گاز بده (۱۳۹۳)

10.    رمان کوتاه چه کسی بود صدا زد بنجی؟ (۱۳۹۳)

 

http://s2.picofile.com/file/8264145000/%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87_%DA%86%D9%87_%DA%A9%D8%B3%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%AF_%D8%B5%D8%AF%D8%A7_%D8%B2%D8%AF_%D8%A8%D9%86%D8%AC%DB%8C%D8%9F.jpg

 

محمدرضا گودرزی را بیشتر به عنوان نویسنده‌ی داستان کوتاه می‌شناسیم و همچنان که از فهرست بالا مشخص می‌شود، تا پیش از انتشار دو کتاب آخر، گودرزی جز در ژانر داستان کوتاه قلم نزده بود، اما دو کار اخیر او حکایت از طبع‌آزمایی یا نوعی تغییر ‌ذائقه دارند. همچنین باید اضافه کرد که هم رمان اخیر این نویسنده و هم رمان قبلی او با مایه‌ای طنزآمیز نوشته شده‌اند. در هر دو رمان، کار روایت را راوی نسبتاً ساده‌لوحی به عهده دارد که هم از طعنه‌های اطرافیانش درست سر درنمی‌آورد و هم از ساده‌پندارانه بودنِ نگاه خودش به جهان پیرامون به کلی بی‌اطلاع است. پشت جلد چه کسی بود صدا زد بنجی؟به نکته‌ی درستی اشاره شده است که بجاست در این‌جا عیناً نقل‌قول کنیم: «اگر لذت‌بخشی را اولین وظیفه‌ی داستان بدانیم، در این رمان خواننده شاهد روایتی سرخوشانه و لذت‌بخش است؛ رمانی که به مسائل مهم اجتماعی با نگاهی طنزآمیز و کنایی می‌نگرد تا دو بُعد یک اثر داستانی موفق را همزمان در کنار هم داشته باشد: لذت‌بخشی در حوزه‌ی حسی و دعوت به اندیشیدن در حوزه‌ی عقلی.» بخصوص برای کسانی که آثار قبلی گودرزی را خوانده‌اند، دنبال کردن خط سِیرِ مضامین مورد علاقه‌ی این نویسنده‌ی معاصر در کتاب اخیر او حتماً جالب خواهد بود.

کتاب «نقد ادبی و مطالعات فرهنگی» منتشر شد.

$
0
0

نشر شهر کتاب نقد ادبی و مطالعات فرهنگینوشته‌ی حسین پاینده را منتشر کرد. ماهیت میان‌رشته‌ای نقد ادبی اقتضا می‌کند که علاوه بر وام گرفتنِ مفاهیم و روش‌شناسی سایر حوزه‌های علوم انسانی و اجتماعی در مطالعات نقادانه‌ی ادبی، خود نیز با مفاهیم و روش‌شناسی برآمده از مطالعات ادبی سهمی در پژوهش‌های علوم انسانی و اجتماعی داشته باشد. کتاب حاضر کوششی است برای اداء سهمی ادبی در مطالعات فرهنگی. در این کتاب استدلال می‌شود که آگهی‌های تجاری تلویزیون ایران، نه صرفاً ترفندهایی تبلیغاتی برای سوق دادن بینندگان به خرید کالاهایی معیّن، بلکه از هر حیث برسازنده و مبیّنِ ارزش‌های فرهنگیِ جامعه‌ی امروز ما هستند. به بیان دیگر، گفتمان فرهنگیِ خاصی در پس این آگهی‌ها وجود دارد که می‌توان آن را با رویکردهای میان‌رشته‌ای نقد ادبی تحلیل و بررسی کرد.

http://s1.picofile.com/file/8264415834/%D9%86%D9%82%D8%AF_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C_%D9%88_%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A7%D8%AA_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C.jpg

آگهی‌های تجاریِ تلویزیونی غالباً ساختاری بسیار فشرده دارند و در آن‌ها از فنون و صناعات ادبی که به ایجاز کلام یاری می‌رسانند به وفور استفاده می‌شود. علاوه بر این، بسیاری از آگهی‌ها واجد ساختاری کاملاً روایتی هستند و معمولاً همه‌ی عناصر داستان‌های بسیار کوتاه (داستانک) را می‌توان در آن‌ها یافت. کتاب حاضر بر پایه‌ی همین مشابهت، دیدگاه جدیدی را درباره‌ی نحوه‌ی مطالعه درباره‌ی آگهی‌های تجاری پیشنهاد می‌کند: ساختار و مضامین آگهی‌های تجاری را می‌توان با همان اصطلاحات و روش‌هایی بررسی کرد که به ‌طور معمول در نقد داستانک به کار گرفته می‌شوند. پژوهش حاضر با اتخاذ الگوی مطالعات فرهنگی، صبغه‌ای کاملاً میان‌رشته‌ای دارد و از مجموعه‌ای از نظریه‌های نقد ادبی مدرن (از قبیل نقد فرمالیستی، نقد روانکاوانه، نقد فمینیستی، نقد مارکسیستی و غیره، با تأکید بر نقد نشانه‌شناسانه) به منظور کاوش معانی و دلالت‌های فرهنگیِ آگهی‌های تجاری بهره می‌گیرد.

ترجمه‌ی مقاله‌ای از حسین پاینده به زبان کردی

$
0
0

در پایان کتاب گشودنرمان، سه ضمیمه گنجانده شده که یکی از آن‌ها راجع به نقد داستان کوتاه با تمرکز بر پاراگراف اول داستان است. در این ضمیمه، علاوه بر توضیحاتی نظری درباره‌ی کارکرد پاراگراف آغازین داستان‌های کوتاه، داستان معروف صادق هدایت با عنوان «سه قطره خون» نقد شده است. اخیراً هموطن کردزبان ما طاهر قادرزاده این نقد را از کتاب گشودن رمانبه زبان کردی ترجمه و در نشریه‌ای ادبی در کردستان عراق منتشر کرده است. از طاهر قادرزاده که زحمت این ترجمه را کشید سپاسگزارم. دوستان کردزبان می‌توانند متن کامل ترجمه‌ی این مقاله را در ادامه بخوانند و یا فایل آن را از این لینکدریافت کنند.

http://s2.picofile.com/file/8265213326/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%DA%AF%D8%B4%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87_%D8%B3%D9%87_%D9%82%D8%B7%D8%B1%D9%87_%D8%AE%D9%88%D9%86_%D8%A8%D9%87_%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C_%DB%B1.jpghttp://s2.picofile.com/file/8265213850/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%DA%AF%D8%B4%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87_%D8%B3%D9%87_%D9%82%D8%B7%D8%B1%D9%87_%D8%AE%D9%88%D9%86_%D8%A8%D9%87_%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C_2.jpghttp://s1.picofile.com/file/8265213884/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%DA%AF%D8%B4%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87_%D8%B3%D9%87_%D9%82%D8%B7%D8%B1%D9%87_%D8%AE%D9%88%D9%86_%D8%A8%D9%87_%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C_3.jpghttp://s1.picofile.com/file/8265213892/%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%DA%AF%D8%B4%D9%88%D8%AF%D9%86_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87_%D8%B3%D9%87_%D9%82%D8%B7%D8%B1%D9%87_%D8%AE%D9%88%D9%86_%D8%A8%D9%87_%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%DA%A9%D8%B1%D8%AF%DB%8C_4.jpg

مفهوم «غیاب» در ادبیات داستانی

$
0
0

برای اکثر ما، نوشتن رمان یا داستان کوتاه مترادف خلق یا ایجاد هنرمندانه‌ی انواع‌واقسام «حضور» است. مثلاً وقتی به شخصیت‌های رمانی که در دست نوشتن داریم فکر می‌کنیم، تصورمان این است که باید این یا آن شخصیت در رمان‌مان باشند تا وقایعِ آن شکل بگیرد. این شکلی از  «باور به حضور به منزله‌ی پیش‌نیاز آفرینش ادبی» است. در مورد سایر عناصر داستان نیز به همچنین. مثلاً وقتی می‌خواهیم طرح داستان‌مان را بریزیم، به وقایعی فکر می‌کنیم که باید رخ دهند تا پیرنگ داستان شکل بگیرد. این نیز شکل دیگری از «باور به حضور به منزله‌ی پیش‌نیاز آفرینش ادبی» است. این مثال‌ها را می‌توان بیشتر کرد، اما به گمانم از همین دو نمونه‌ای که ذکر کردم پیداست که برای ما، به عنوان نویسنده، «حضور» یعنی یگانه شکل محقق کردن داستان (نوشتن آن).

اخیراً در میزگردی در مجله‌ی سینما و ادبیات، این بحث را مطرح کردم که تکیه به «حضور» باعث سترون ماندن امکانات بی‌پایانِ داستان‌نویسی و رمان‌نویسی می‌شود. به اعتقاد من، نویسنده‌ای که صرفاً با اندیشیدن به «حضور» داستان کوتاه یا رمان می‌نویسد، بعد از مدتی احساس می‌کند که چشمه‌های خلاقیتش خشک شده‌اند و او دیگر قادر نیست داستانی نو یا رمانی متفاوت با رمان‌های قبلی‌اش بنویسد. دلیل این امر واضح است: چنین نویسنده‌ای تمام آن شخصیت‌هایی را که به ذهنش می‌رسیده است پیشتر در آثار قبلی‌اش خلق کرده است؛ یا تمام پیرنگ‌هایی را که می‌توانسته است ابداع کند در کارهای قبلی‌اش به خوانندگان ارائه کرده است. در چنین وضعیتی، نویسنده احساس می‌کند که دیگر سخنی برای گفتن ندارد.

یک راه مؤثر برای برون‌رفت از چنبره‌ی این احساسِ مستأصل‌کننده و رخوت‌آور این است که نویسنده به جای اندیشیدن به «حضور»، سعی کند به «غیاب» و امکانات آن برای خلاقیت و نوآوری بیندیشد. آیا می‌توان داستانی نوشتن که اُسِ‌اساسِ آن «غیاب» باشد، مثلاً غیاب یک شخصیت؟ به نظر من حتماً می‌توان این کار را کرد و نگاهی گذرا به برخی از نام‌آشناترین آثار ادبی در جهان مؤیِد این حقیقت است که حضور شخصیت، شرط لازم برای شکل‌گیری داستان نیست. گاه غیاب یک شخصیت می‌تواند به مراتب مهم‌تر و تأمل‌انگیزتر از حضور او باشد. به نمایشنامه‌ی معروف در انتظار گودو، نوشته‌ی ساموئل بکت، فکر کنید. تمام این نمایشنامه بر پایه‌ی عدم حضور گودو (نبودنش، نیامدنش، شنیده نشدن صدایش، در یک کلام حضور نداشتنش) شکل گرفته است. رمان جای خالی سلوچ، نوشته‌ی محمود دولت‌آبادی، نمونه‌ی آشنای دیگری از همین وضعیت است، وضعیتی که تمام پیرنگ بر اساس عدم حضور یک شخصیت شکل می‌گیرد و جلو می‌رود.

در میزگرد مجله‌ی سینما و ادبیات، استدلال کردم که «غیاب» عبارت است از آن فقدانی که حضور کامل را به تأخیر می‌اندازد. در نقد پسامدرنِ اندیشه‌ی مغرب‌زمین، «غیاب» مفهومی بنیادین محسوب می‌شود. در متافیزیک حضور، حقیقت اولی با «حضور» برابر دانسته می‌شود. حقیقت داشتن یا حقیقتاً وجود داشتن برابر است با حضورِ اصیل و کامل. سوژه‌ی انسانی هم تا زمانی که حضور عقلانی نداشته باشد، فاقد اندیشه و هویت محسوب می‌شود. در زبان نیز همین‌طور است: معنا وقتی در زبان ایجاد می‌شود که دال حکایت از حضور مدلول کند. اما اگر با نگاهی واسازانه (deconstructive) دیالکتیک حضور و غیاب را بررسی کنیم، شاید به نتایج درخور تأملی درباره‌ی امکانات و شیوه‌های مختلف داستان نوشتن برسیم.

آنچه در زیر آورده‌ام، گزیده‌ای از حرف‌های خودم در آن میزگرد است. متن کامل این گفت‌وگو را در شماره‌ی ۵۳ مجله‌ی سینما و ادبیاتمی‌توانید بخوانید که اخیراِ (در مرداد ۹۵) منتشر شد. باید اضافه کنم که در آن جلسه، دو دوست عزیز دیگر هم بودند (آقایان محمود حسینی‌زاد و علی قانع) و  در خصوص همین موضوع نظراتی خواندنی ابراز کردند که در متن کامل این گفت‌وگو در مجله‌ی سینما و ادبیاتمنتشر شده است.

موضوعی که برای این میزگرد انتخاب شده حقیقتاً موضوع دشواری است. از اسمش هم معلوم است («غیاب»)، چون ما معمولاً به حضور فکر می‌کنیم. وقتی راجع به یک رمان صحبت می‌کنیم، اولین پرسشی که می‌شود این است که شخصیت‌هایش، آنهایی که در رمان حاضرند، کیستند. وقتی در مورد فیلمی صحبت می‌کنیم، اولین واکنش ما به آن چیزی است که دیده‌ایم، نه آن چیزی که در فیلم نشان داده نشده است. ولی از نگاهی دیگر می‌توان استدلال کرد که در ادبیات همیشه غیاب، از راه استلزام، مهم بوده است. در هر حال این موضوع به خاطر بدیع بودنش شاید برای مخاطبان ایرانی مهم باشد، ولی در عین حال چون منابع تئوریک درباره غیاب در زبان فارسی کم است و نیز از آن‌جا که در محافل ادبی و هنری و نقد، این مبحث تا به حال چندان مطرح و به طور جدی بحث نشده است، صحبت درباره‌ی آن را دشوار می‌کند. به هر حال با همت دوستان سعی می‌کنیم که جنبه‌هایی از این موضوع را امروز بکاویم. از من خواسته شده که نکاتی را به عنوان مدخل ورود به این بحث مطرح کنم تا سایر دوستان ادامه دهند. شاید بد نباشد که ابتدا مدخلی فلسفی به این موضوع باز کنیم و این پرسش را پاسخ دهیم که در فلسفه‌ی معاصر منظور از «غیاب» چیست و چه کسانی به موضوع «غیاب» پرداخته‌اند؟ از آن‌جا می‌توانیم به سینما، رمان و ادبیات بپردازیم.

از جمله اندیشمندانی که من دیدگاه‌های‌شان را به این موضوع بسیار مرتبط می‌دانم، دریدا است. دلیل واضحی هم برای این انتخاب می‌توان برشمرد. دریدا علاوه بر این که فیلسوف است، نظریه‌پرداز ادبیات محسوب می‌شود و خودش را منتقد ادبی می‌داند. این چندوجهی بودنِ دریدا به ما کمک می‌کند تا از خلال مفاهیمی که او مطرح می‌کند، بتوانیم به لحاظ نظری به مفهوم «غیاب» نزدیک شویم. آن طور که دریدا استدلال می‌کند، متافیزیک حضور از دیرباز بر اندیشه متفکران مغرب‌زمین سیطره داشته است. با بررسی تاریخ فلسفه‌ی غرب درمی‌یابیم که بین «غیاب» و «حضور» نوعی دوگانگی یا به قول دریدا «تقابل دوجزئی» برقرار شده است. این تقابل صبغه‌ای به‌غایت سلسه‌مراتبی دارد، به گونه‌ای که در آن، حضور همیشه با‌اهمیت‌تر از غیاب پنداشته شده است. در تقابل‌های دو‌جزئی که دریدا از آن صحبت می‌کند (از قبیل «شب / روز»، «شادی / غم»، «بالا / پایین»، «شمال / جنوب»، «زن / مرد»، «سفید / سیاه» و ...) همیشه در یکی از این قطب‌ها مزیّت و حُسن دیده‌ایم و آن دیگری را فرومرتبه، ضعیف یا بد تلقی کرده‌ایم. مثال اعلای چنین نگرش سلسله‌مراتبی‌ای را در تقابل دوجزئی «خیر / شر» می‌توان دید. در ساختار تفکر ما به همین دلیل همیشه خیر برتری داشته و شر نقطه‌ی مقابلی بوده که ما فروتر و زشت و نکوهیدنی تلقی‌اش کرده‌ایم. به همین ترتیب، در تقابل «حضور» با «غیاب»، همواره ناخودآگاهانه چنین اندیشیده‌ایم که هرجا چیزی حضور دارد، آن حضور ارزشمند است. اگر بحث را بخواهیم به سوی مفاهیم دین‌شناختی و کلام ببریم، می‌توانیم به این نکته اشاره کنیم که از جمله خصوصیات خداوند این است که همه جا حاضر است و این یکی از دلایل برتری اوست. قدرتش در این است که می‌تواند همه جا باشد و در مقابلش انسان است که نمی‌تواند همزمان در بیش از یک جا باشد. همین پنداشت ما در مورد قدرتمندی خداوند و ضعف بشر، از جمله به دلیل برتری‌ای است که به مفهوم «حضور» می‌دهیم. حقیقت داشتن یا وجود داشتن برابر است با حضورِ فراگیر. اما نکته‌ای که در فلسفه‌ی دریدا اهمیت دارد این است که حضور خودش مستلزم غیاب است. ما نمی‌توانیم حضور داشته باشیم مگر اینکه مفهوم غیاب را داشته باشیم. همچنان که خیر هم هیچ معنایی ندارد مگر اینکه ما قائل به وجود شر باشیم. فرشته در تباین با اهریمن معنا پیدا می‌کند. به همین ترتیب در چرخش شبانه‌روز، روز برای ما فعالیت و ایمنی است، حال آن‌که شب حسی از انفعال و ناایمنی در ما برمی‌انگیزد. تاریکی در تقابل با روز و روشنایی است که معنا پیدا می‌کند. به این ترتیب هیچ حضوری تمام و کمال نیست و اصالت ندارد مگر اینکه غیاب وجود داشته باشد. غیاب شرط حضور است.

در آثار پسامدرن شکل‌های متفاوت غیاب وجود دارد که متافیزیک حضور را واژگون می‌کنند. هر چقدر آثار پیشامدرن مبتنی بر حضور هستند، در تفکر پسامدرن، متافیزیک حضور واژگون می‌شود و از این رو غیاب اهمیتی بیش از حضور پیدا می‌کند. این‌جا دیگر غیاب است که معنا می‌آفریند. از نظر پسامدرنیست‌ها، هر حضوری منوط به پنهان کردن یک غیاب است. این فلسفه در زبان و به طور کلی نظام‌های بازنمایی هم وجود دارد. به اعتقاد دریدا، غیاب شرط اساسی کارکرد نشانه‌های زبان است. نشانه‌های زبانی به علت افتراق با همدیگر معنا درست می‌کنند نه اینکه خودشان معنا داشته باشند. پساساختارگراها از جمله دریدا، به این معتقدند که ایجاد معنا در زبان به دلیل غیاب است. دال مستقیماً به مدلول اشاره نمی‌کند. دال فقط به یک دال دیگر اشاره می‌کند که آن هم به دال دیگر و همین‌طور زنجیره‌ی دال‌ها ایجاد می‌شود. به قول دریدا «مدلول استعلایی» هرگز دست‌یافتنی نیست. اگر بخواهیم با تفکر پیش از دریدا نگاه کنیم، وقتی کلمه‌ای مثل «خودکار» را به کار می‌بریم، این دال به یک مدلول معیّنِ ذهنی اشاره می‌کند؛ اما مطابق با آنچه دریدا می‌گوید، نام برده شدن از خودکار، خودش یک دال دیگر مثل «قلم» را به ذهن متبادر می‌کند که ابزاری برای نوشتن است. بیاییم این بحث انتزاعی را کمی زمینی کنیم. حضور فرد چگونه تعریف می‌شود؟ برای مثال، آیا امضای هر فرد در حکم حضور اوست؟ وقتی از مدیر مدرسه بچه‌ام نامه‌ای را درباره‌ی تدارک اردویی برای دانش‌آموزان دریافت می‌کنم و باید رضایتنامه‌ای را امضا کنم، مدیر تک‌تک نامه‌ها برای اولیای سیصد دانش‌آموزی که به اردو می‌روند را امضا نکرده است، بلکه امضای دیجیتالی اوست که اسکن شده و همراه فرمی برای اولیا ارسال شده است. اینجا هم در واقع گرچه آن امضا می‌خواهد نوعی حضور را اعلام کند تا من بگویم نامه با امضای مدیر است، ولی این امضا در واقع دال بر غیاب است و این غیاب یعنی حضور. حضور خودِ من هم برای مدیر صرفاً غیابی است که با امضایم برای او مسجل می‌شود. به بیان دیگر، من برای اعلام رضایتم به برده شدن فرزندم به اردو، شخصاً در دفتر مدیر مدرسه حضور پیدا نمی‌کنم. پس «حضور» و «غیاب» از همدیگر تفکیک‌ناپذیرند. نه اینکه نقطه مقابل هم باشند. حضور مستلزم غیاب است.

اکنون می‌توانیم با مثال‌هایی از رمان، نمایشنامه و سینما، این بحث را در حوزه‌ی ادبیات دنبال کنیم. می‌خواهم از نمایشنامه‌ی مشهور بکت یعنی در انتظار گودومثال بزنم. هم در عنوان این نمایشنامه و هم در جای‌جای دیالوگ‌های دو شخصیت اصلی آن، به شخصیت غایبی به نام گودو اشاره می‌شود که در نمایشنامه حضور ندارد. تمام معنای این نمایشنامه هم مبتنی بر غیاب گودو است. یعنی اگر شخصیت گودو حذف شود، ساختار این نمایشنامه فرو می‌ریزد. تفسیرهای ادبی مختلفی که در نقد این نمایشنامه شده همه مبتنی بر غیاب بوده است. یکی از این تفسیرها، تفسیر مبتنی بر الهیات مسیحی است. گودو را استعاره‌ای از منجی الوهی دانسته‌اند که باید در آحرالزمان برگردد. می‌دانیم که در دیانت مسیحی (اما نه در اسلام) اعتقاد بر این است که حضرت عیسی (ع) به صلیب کشیده و کشته شده است، و به عبارتی حضور ندارد. او غایب است، ولی این غیاب فوق‌العاده بر باور مسیحیان به یک آخرالزمان تاثیرگذار است، زیرا آنها معتقدند حضرت عیسی (ع) بازمی‌گردد و انتظار برای بازگشت او یعنی امید به رحمت خداوند. به خصوص که تلفظ درست این نام «گادو» است که God یا خداوند را به ذهن متبادر می‌کند. این اثر بکت، از منظرهای متعدد و متفاوتی همچون ساختارگرایی، فمینیسم و نشانه‌شناسی و غیره نقد شده است و در اکثر این نقدها، منتقدان به این موضوع توجه کرده‌اند که غیاب گودو به انتظار کشیدنِ این دو شخصیت معنا می‌دهد. این شاهکار بزرگ نشان می‌دهد که نویسنده برای خلق یک اثر ماندگار لزوماً متکی به حضور نیست. شخصیت‌هایی می‌توانند در اثر غایب باشند و آن غیاب بسیار ساختارآفرین و معناساز باشد.

یک گام جلوتر می‌روم و به یک رمان اشاره می‌کنم. شخصیت یوسف در دو‌سوم رمان سَووشونحضور دارد و در یک‌سوم پایانی حضور ندارد. اما  دگرگونی اصلی و تحول در شخصیت زری کی رخ می‌هد؟ زمانی که شوهرش زنده است و حضور دارد یا زمانی که دیگر مرده است و حضور ندارد؟ زری شخصیتی پویاست به این دلیل که در پایان رمان جهان‌بینی این شخص و به تبع آن، گفتمانش هم تغییر کرده است. در نقد ادبی استدلال می‌کنیم که بیش از آن‌که شخصیت‌ها را طبقه‌بندی کند (مثلاً بگوید این یکی ایستا و آن دیگری پویاست)، می‌بایست علت پویایی شخصیت‌‌ها را بیان کند. اگر شخصیتی ایستا است دلیل ایستایی‌اش چیست؟ چرا از اتفاقاتی که بر او می‌گذرد تاثیر نمی‌پذیرد؟ اگر هم شخصیتی پویاست دلیل پویایی‌اش چیست؟ در مورد پویایی زری باید گفت غیاب یوسف باعث این پویایی می‌شود. اتفاقاً زمانی که یوسف کشته می‌شود زری محافظه‌کاری قبلی‌اش را کنار می‌گذارد و اصرار می‌کند که جنازه‌ی یوسف باید به طور عمومی تشییع شود. هرچقدر هم سایر شخصیت‌ها (بویژه برادرشوهرش) مخاطرات این کار را به او تذکر می‌دهند، زری قبول نمی‌کند و همچنان بر تشییع جنازه‌ی عمومی اصرار می‌ورزد. عبور زری از محافظه‌کاری او در ابتدای رمان به رادیکالیسمش در پایان رمان، ثمره‌ی غیاب یوسف است. همان زری که در ابتدای رمان می‌گوید من فقط می‌خواهم چرخ آب در خانه‌ام بچرخد و به گل‌هایم آب بدهم، در آخر رمان می‌گوید که پسر من باید آرمان‌های شوهرم را دنبال کند.

نمونه‌ی سوم از غیابِ تأثیرگذار و تعیین‌کننده را در فیلم درباره الیاز اصغر فرهادی می‌توان دید. الی فقط در ۲۰ دقیقه‌ی این فیلم حضور دارد، بعد غایب می‌شود. ما نمی‌دانیم برای الی چه اتفاقی می‌افتد، همین‌قدر می‌دانیم که او از مقطعی به بعد دیگر در فیلم نیست. اما با دقت بیشتر درمی‌یابیم که اتفاقاً همین غیاب باعث می‌شود که همراهان الی ذات واقعی خودشان را نشان بدهند. همان‌هایی که به نشانه‌ی احترام به الی بچه‌ها را وامی‌داشتند که او را «خاله» صدا کنند، همان‌هایی که می‌گفتند بدون «الی جون» شام را شروع نمی‌کنیم و ...، بعد از اتمام حضور او شروع می‌کنند به زدن انواع‌واقسام تهمت‌ها به الی. الی را مقصر می‌دانند که بی‌اخلاق و بی‌مبالات و چه و چه است. عنوان فیلم «درباره الی» است، ولی الی چندان حضوری در این فیلم ندارد. این شخصیت در بخش ناچیزی از این فیلم یک ساعت و چهل‌وپنج‌دقیقه‌ای حضور دارد و در بقیه‌ی فیلم غایب است، ولی چنان‌که گفتم تمام معانی ضمنی‌ای که این فیلم القا می‌کند، از همین غیاب نشئت می‌گیرد. به این ترتیب، فرهادی هنرمندانه غیاب را به عنصری معناساز تبدیل کرده است.

از مثال‌هایی که زدم، نتیجه می‌گیرم که غیاب در آثار ادبی و هنری می‌تواند ساختارساز باشد و اگر داستان‌نویسان امروز ما تصور می‌کنند که طراحی برای یک رمان یعنی خلق شخصیت، باید این تصور این‌طور تصحیح کنیم که خلق شخصیت لزوماً به معنای حضور نیست. خلق شخصیت از یک منظر دریدایی می‌تواند مستلزم یک جور غیاب باشد. ...

در آموزش تکنیک‌های داستان‌نویسی معمولاً می‌گوییم که بهتر است نویسنده تا حد امکان مستقیماً چیزی را نگوید بلکه آن را نشان بدهد. همین آموزه، نوعی از نوع غیاب است. اگر به منطق آن فکر کنیم در واقع همین است. آنچه نام برده نشده و نیست می‌تواند حضور مؤثرتری داشته باشد تا آن چیزی که حضورش تصریح شده است. بسیاری از داستان‌نویسان جوان‌تر ما وقتی به آفرینش ادبی فکر می‌کنند، خلاقیت و عمل خلق کردن را با حاضر‌ کردن و به وجود‌ آوردن مترادف می‌گیرند. در حالی که اگر دید پیچیده‌تری در مورد خلاقیت داشته باشند، درمی‌یابند که شکلی از به وجود‌ آوردن یا آفرینش، غیاب است. غیاب می‌تواند از صد شکلِ حضور مؤثرتر باشد. ... شما می‌توانید با نگفتن، هزار بار بیشتر از گفتن سخن بگویید. با نگفتن و اشاره‌ی غیرمستقیم یا به عبارتی غیاب، بهتر می‌توانید ویژگی‌های یک شخصیت را به خواننده بشناسانید. مثلاً درون‌گرایی را در نظر بگیرید. ذکر صفت «درون‌گرا»، حضوری خراب‌کننده است. لذت داستان را از بین می‌برد. درون‌گرا بودن این یا آن شخصیت را باید با غیاب برون‌گراییِ آن شخصیت نشان داد.  بنابراین شاید داستان‌نویسان امروز ما نیاز داشته باشند بیشتر به غیبت فکر کنند. ...

فکر می‌کنم اگر امروز کسی بخواهد داستان بنویسد و در فضای پسامدرنیته زندگی کرده باشد، باید به غیاب فکر کند. علتش هم این است که فضای مجازی، غیاب واقعیت است. من در فضای مجازی می‌توانم به موزه‌ی لوور بروم. با کارت اعتباری می‌توانید سه دلار بپردازید و وارد آن شوید. این موزه را در فضای مجازی بازسازی کرده‌اند. تمام تابلوها به شکل دیجیتالی قابل رویت هستند. اگر همان تابلوها را در واقعیت (خود موزه‌ی لوورِ واقعی و فیزیکی) با چشم‌تان ببینید، جزئیات تابلوها و سایر آثار را آن‌قدر دقیق نمی‌بینید که در فضای مجازی قابل دیدن است. می‌توانید در تمام راهروها و سالن‌هایش بازدید مجازی انجام دهید. هنگام چنین بازدید مجازی‌ای، من بازدیدکننده‌ای واقعی در موزه‌ی لوور نیستم. من در خیابانی در تهران هستم اما انگار آن‌جا حضور دارم. غیاب این‌جا عین حضور می‌شود. پسامدرنیته غیاب را به حضور تبدیل کرده است. پس اگر تجربه‌ی زیسته‌ی ما در پسامدرنیته بیشتر با غیاب عجین شده است، داستان‌نویس‌ امروز نباید از این موضوع غفلت کند. اگر داستان به شکل‌های جدیدِ واقعیت در جهان پیرامون ما بی‌اعتنا باشد، آن داستان دیگر داستان به مفهومی هنری نیست.

مقدمه‌ی حسین پاینده بر ترجمه‌ی کتاب «مسائل داستان‌نویسی داستایفسکی»

$
0
0

مسائل داستان‌نویسی داستایفسکی، کتاب مشهور نظریه‌پرداز روس میخائیل باختین، سرانجام به زبان فارسی ترجمه شد و اکنون در دسترس همه‌ی کسانی است که بارها مطالبی را درباره‌ی «رمان چندصدایی» خوانده‌اند اما همیشه می‌خواسته‌اند نظریه‌ی باختین را بدون واسطه و آن‌گونه که در کتابش مطرح شده بود بشناسند. حسین پاینده بر ترجمه‌ی فارسی این کتاب مقدمه‌ای نوشته است که در آن، علاوه بر به دست دادن شناخت مختصری از زندگی و آثار باختین، برخی از مهم‌ترین مفاهیم و مصطلحات نظریه‌ی او را به زبانی ساده بیان کرده است تا قرائت و فهم کتاب برای خواننده آسان‌تر شود. او به این منظور تبیینی کوتاه از مفاهیم کلیدی نظریه‌ی باختین («دیگری»، «گفت‌وگو»، «گفت‌وگویی»، «رمان تک‌صدایی»، «رمان چندصدایی»، …) به دست داده است.

http://s6.picofile.com/file/8266597576/%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D8%B4%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D9%88%D8%B7%DB%8C%D9%82%D8%A7%DB%8C_%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D9%81%D8%B3%DA%A9%DB%8C.jpgکتاب باختین با ترجمه‌ی سعید صلح‌جو، با عنوان «پرسش‌های بوطیقای داستایفسکی» و توسط انتشارات نیلوفر منتشر شده است. آنچه در پی می‌آید، مقدمه‌ی حسین پاینده بر این کتاب است.


 

مختصری درباره‌ی زندگی و آثار باختین

آراء و اندیشه‌های نظریه‌پرداز برجسته‌ی رمان میخائیل باختین (۱۹۷۵-۱۸۹۵) نه فقط در میهن او (روسیه)، بلکه همچنین در سایر کشورهای جهان تا مدت‌ها ناشناخته بود. نحوه‌ی انتشار نخستین اثر باختین، استعاره‌ای گویا از زندگی حرفه‌ای او در جایگاه یک نظریه‌پرداز است. اولین کتاب باختین که به سوی فلسفه‌ای درباره‌ی کنشنام داشت و موضوعش رابطه‌ی زیبایی‌شناسی و اخلاق بود، بین سال‌های ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۱ نوشته شد اما در زمان حیات او منتشر نشد و کسی از وجود آن اطلاع نداشت. تازه در سال ۱۹۸۶ (یازده سال بعد از مرگ او) بود که این کتاب انتشار یافت، آن هم به صورتی ناقص: دست‌نوشته‌ی باقی‌مانده از اولین اثر باختین، فقط یک فصلِ آن و مقدمه‌اش را شامل می‌شد که البته چند صفحه‌ای از مقدمه هم گم شده بود، ضمن این‌که بخش‌هایی از متن هم ناخوانا بود. گمنامی باختین دو دلیل داشت، یکی سیاسی و دیگری شخصی. دیدگاه‌هایی که او درباره‌ی چندصدایی بودن رمان اشاعه می‌داد، آشکارا با ایدئولوژی کمونیست‌هایی که قدرت را در شوروی به دست داشتند نامنطبق بود. کمونیست‌ها ادبیات را وسیله‌ای برای ترویج عقاید مارکسیستی می‌دانستند و در نظریه‌پردازی‌های‌شان رمانی را برتر قلمداد می‌کردند که خواننده را به سوی اهداف حزب حاکم رهنمون کند. پیداست که در چنین الگویی از ادبیات، صدای راوی دانا و بافراستی سیطره دارد که همه‌چیز را می‌داند و صلاح آحاد جامعه و حتی بشریت را به روشی تعلیمی ابلاغ می‌کند. متقابلاً باختین در نظریه‌ی رمان چندصدایی آن نوع رمانی را تأمل‌انگیز و درخور توجه می‌دانست که به صداهای متنافر و حتی متضاد میدان می‌دهد و تصمیم‌گیری درباره‌ی درستی یا نادرستیِ جهانبینی‌های متباین را به خواننده واگذار می‌کند. از این حیث، بین دیدگاه‌های باختین و مواضع رسمیِ حزب حاکم تعارضی سیاسی وجود داشت.

از جمله به سبب همین تعارض بود که او در سال ۱۹۲۹ دستگیر و به ده سال تبعید در اردوگاهی واقع در جزیره‌ای دورافتاده محکوم شد، هرچند که نهایتاً با پادرمیانی نویسندگان متنفذ و مقبولی مانند ماکسیم گورکی محکومیت باختین به شش سال تبعید در قزاقستان کاهش یافت. یکی دیگر از همین اشخاص بانفوذ پاول مِدوِدِف بود (از اعضای محفل اولیه‌ی باختین در شهر ویتِبسک) که در سال ۱۹۳۶ توانست امکان تدریس در مرکز تربیت معلم شهر سارانسک (پایتخت جمهوری موردوویا در روسیه) را برای او فراهم کند. اما باختین چند سال بعد، وقتی خطر اخراجش به دلایل ایدئولوژیک قوّت گرفت، مجبور شد این شغل را رها و به شهر دیگری مهاجرت کند. او بعدها وقتی رساله‌ی دکتری‌اش را (با عنوان رابله و جایگاه او در تاریخ رئالیسم) نوشت، باز هم قربانی انحصارطلبیِ ایدئولوژیکِ کمونیست‌ها شد، به گونه‌ای که اجازه‌ی دفاع از رساله‌ای را که در سال ۱۹۴۰ به اتمام رسانده بود تا سال ۱۹۵۲ به او ندادند و تازه در آن زمان هم فقط مدرک «نامزد احراز درجه‌ی دکتری» به او تعلق گرفت.

جدا از این تعارض سیاسی، دلیل شخصیِ گمنامی باختین در زمان حیاتش را باید در بیماری مزمن پاهایش دید که سال‌ها او را رنج داد. ابتلا به عفونت حاد در پای راست و التهاب استخوان در پای چپ، باختین را از سن بیست‌وپنج‌سالگی به دردهای جانکاه مبتلا کرد. این بیماری طولانی که اغلب او را در بستر نگه می‌داشت، سرانجام در سال ۱۹۳۸ به قطع پای راستش منجر شد و این رویداد البته بیش‌ازپیش تحرک او و حضورش در محافل علمی و ادبی را کم کرد.

با این همه و به رغم هر دو دلیلی که برای گمنامیِ اولیه‌ی باختین برشمردیم، در آخرین سال‌های عمر او، وقتی به علت تحول در اوضاع سیاسی شوروی تعداد بیشتری از آثارش اجازه‌ی چاپ پیدا کردند، رهیافت باختین در نقد رمان رفته‌رفته بیشتر شناخته شد و مورد توجه قرار گرفت. اما آنچه کمک شایانی به بیشتر شدن شهرت باختین کرد، ترجمه‌ی آثار او بود که پس از مرگش و از اواسط دهه‌ی ۱۹۷۰ شروع شد. صبغه‌ی میان‌رشته‌ای رویکرد باختین که از سویی به جامعه‌شناسی ادبیات و از سوی دیگر به زبان‌شناسی توجه داشت، با حال‌وهوای مطالعات میان‌رشته‌ای در حوزه‌ی نظریه و نقد ادبی که همان زمان در اروپا و آمریکا در حال نضج گرفتن بود، کاملاً همسو می‌نمود و بی‌تردید همین همسویی راه را برای اقبال به نظریه‌ی باختین درباره‌ی نقد رمان بسیار هموار کرد. با گذشت چند دهه از انتشار نخستین ترجمه‌ها از آثار باختین در دنیای غرب، امروزه دیگر کسی شک ندارد که او در زمره‌ی برجسته‌ترین نظریه‌پردازان رمان قرار دارد.

در میان نوشته‌های او ــ که طیفی متنوعی از موضوعات را شامل می‌شوند، از اخلاق و فلسفه گرفته تا زبان‌شناسی و رمان ــ ، آن‌هایی که به طور خاص در نقد ادبی اهمیت بیشتری دارند و به وفور مورد استناد قرار می‌گیرند، عبارت‌اند از سه مقاله‌ی مهم با عنوان‌های «حماسه و رمان»، «از پیشاتاریخ گفتمانِ رمان» و «گفتمان در رمان» که در کتاب او با عنوان تخیل گفت‌وگوییگردآوری شده‌اند،[1]و البته کتاب مشروح او درباره‌ی داستایفسکی که ترجمه‌ی آن با عنوان پرسش‌های بوطیقای داستایفسکیاکنون در دسترس خواننده‌ی فارسی‌زبان قرار دارد. برای خواننده‌ی ناآشنا با نظریه‌ی باختین، پیش‌شرط فهم چهارچوب نظری‌ای که او درباره‌ی نقد رمان مطرح می‌کند، آشنا شدن با دیدگاه این نظریه‌پرداز راجع به کارکرد زبان در برساختن نَفْس است که در ادامه‌ی این نوشتار می‌کوشیم رئوس آن را برای خواننده تبیین کنیم.

۱. «نَفْس» و «دیگری»

اصطلاح «نَفْس» به روان‌شناسی مربوط می‌شود و آنچه باختین درباره‌ی این مفهوم می‌گوید، بی‌ربط به روان‌شناسی نیست؛ با این حال، تعریفی که او از نَفْس و نحوه‌ی شکل‌گیری آن به دست می‌دهد، یکسره جدید است و با آنچه از نظریه‌های روان‌شناختی در این موضوع می‌دانیم تفاوت دارد. از نظر باختین، نَفْس انسان شامل دو پاره‌ی مجزا اما نیازمند همپیوستگی است:‌ یکی «من از منظر خود» و دیگری «من از منظر دیگری». پاره‌ی اول، نگرشی خود‌ـ‌معطوف است که ذهنیت فرد راجع به خودش را از درون به او نشان می‌دهد؛ پاره‌ی دوم، نگرشی دگر‌ـ‌معطوف است که نگاه دیگران به او از بیرون را برایش مشخص می‌کند. «من از منظر خود» در اعماق روان فرد جای دارد و مبیّن آرزوهای او برای خویشتن است، این‌که می‌خواهد چه آدمی با چه ویژگی‌های شخصیتی‌ای باشد. از این حیث، این پاره‌ی نَفْس هیچ‌گاه ثابت یا قطعیت‌یافته نیست. همه‌ی ما در مراحل مختلف زندگی، بسته به جهانبینی‌ای که اختیار می‌کنیم، ممکن است برداشت یا توقع متفاوتی از خود داشته باشیم. با هر تغییری در زندگی و افکار و عقایدمان، این برداشت یا توقع هم دستخوش تحول می‌شود. به همین سبب، «من از منظر خود» هرگز نمی‌تواند راویتگر قابل‌اعتمادی از واقعیتِ فرد باشد. همچنان که نگرش‌های ما ثابت نیستند، ادراک‌مان از خویشتن نیز ثبات ندارد. متقابلاً «من از منظر دیگری» دربرگیرنده‌ی همه‌ی آن برداشت‌هایی است که دیگران از فرد دارند. از آن‌جا که فرد نمی‌تواند خود را بشناسد مگر از راه برداشت‌های دیگران، نادیده گرفتن «من از منظر دیگری» منجر به نشناختن خویش و نهایتاً افتادن در دام توهّمات بی‌اساس می‌شود. متوهّم کسی است که به جای صدای دیگران، صرفاً به صدای برآمده از اعماق وجود خودش (صدای «من از منظر خود») گوش می‌سپارد و نتیجتاً تصوری از خویشتن دارد که با واقعیتِ او در نزد دیگران منطبق نیست. از نظر باختین، شکل‌گیری هویت فردی در گرو این است که تصورات هر فرد درباره‌ی خودش، از قلمرو نَفْسِ منفردِ او بیرون رود و وارد نوعی گفت‌وگو با نَفْس‌های دیگر شود. اهمیت اجتماعی شدن در همین است که امکانی برای دست یافتن به نَفْس‌بودگی ایجاد می‌کند. بدون تعامل با دیگران، بدون قرار گرفتن در معرض صدای دیگران، در یک کلام بدون بین‌الاذهانیت (ذهنیت شکل‌گرفته در جمع) نمی‌توان به ذهنیت فردی دست یافت. به سخن دیگر، تا زمانی که صدای «من از منظر خود» شنونده‌ی شکیبای صدای «من از منظر دیگری» نشود و به آن پاسخ نگوید، شناخت درستی از خویشتن نخواهیم داشت. معرفت به نَفْس مستلزم ایجاد رابطه‌ای گفت‌وگویی با «دیگری» است.

۲. «گفت‌وگو»

از همین‌جا به کلیدواژه‌ی «گفت‌وگو» می‌رسیم که در زمره‌ی بنیانی‌ترین مفاهیم نظریه‌ی باختین است و به شکل‌های دستوریِ مختلف (هم به صورت اسم و هم به صورت صفت) در آثار او و بخصوص در همین کتابش درباره‌ی داستایفسکی بارها تکرار می‌شود. از نظر باختین، گفت‌وگو لازمه‌ی تعامل اذهان است. ذهنیت منفرد هر کسی وقتی بارور می‌شود که نوعی بده‌بستان بین‌الاذهانی با دیگران برقرار می‌کند. افق دید فرد (و در مقیاسی بزرگ‌تر، افق دید جامعه) با شنیدن صدای دیگران گسترده‌تر و بازتر می‌شود. برخلاف سنت‌های فکریِ عرفان‌مبنا، معرفتِ مقرون به واقعیت از خویشتن (معرفت راستین به نَفْس) از راه تأملات فردی و عزلت‌گزینانه حاصل نمی‌آید. گفت‌وشنود (هم شنیدن و هم گفتن) و برهم‌کنشِ اذهان است که خودِ واقعی اما ناپیدای هر فرد را بر او آشکار می‌کند و او را در موقعیت باثبات‌تری برای شناخت جهان پیرامون و تعامل سازنده با آن قرار می‌دهد. گفت‌وگو با صداهایی که خاستگاه‌شان «من از منظر دیگری» است و درون ذهن‌مان پژواک یافته‌اند، باعث صیرورت نَفْس و پویایی آن می‌شوند. نَفْسِ شکننده، پیامد استنباطی ایستا و نادرست از خویشتن است که در مواجهه با واقعیت تاب نمی‌آورد و فرو می‌ریزد.

از این بحث معلوم می‌شود که خواندن رمان، یعنی تمرین برای پروراندن توانشی درون‌ذهنی به منظور برقراری گفت‌وگو با دیگری. کمال فردی یعنی توفیق در ورود به چنین گفت‌وگویی. نَفْسِ هر کسی، تا زمانی که توانایی چنین گفت‌وگویی را در خود ایجاد نکند، ناقص است چون هنوز بین دو صدایی که در آن شنیده می‌شوند (صدای «خود» و «دیگری») همپیوندی برقرار نشده است. وحدت دو پاره‌ی مجزای نَفْس مستلزم آن است که صداهای متباین را بشنویم و سپس جنبه‌های گوناگون جهان پیرامون‌مان و بخصوص پیچیدگی روابط انسان‌ها با یکدیگر را به درستی تشخیص دهیم.

۳. «پاره‌گفتار»

پرداختن باختین به مفهوم «گفت‌وگو» و تنافر صداها، بُعدی زبانشناختی هم به نظریه‌ی او می‌دهد که بجاست در این‌جا نکاتی را درباره‌ی آن ذکر کنیم. مطابق با دیدگاه باختین، زبان را می‌بایست نه به طور انتزاعی، بلکه به صورت کاملاً انضمامی یا تعیّن‌یافته بررسی کرد. اگر زبان را به شکلی انتزاعی مطالعه کنیم، جملات را بدون توجه به موقعیتِ بیان شدن‌شان در نظر می‌گیریم. متقابلاً، زبان در شکل تعیّن‌یافته عبارت است از گفته‌ی معیّنی که گویشوری در موقعیتی خاص خطاب به گویشوری دیگر می‌گوید. باختین زبان به معنای اول را مجموعه‌ای از جمله می‌داند که از عنصر مخاطب غفلت می‌کند و لذا کیفیتی انتزاعی دارد، حال آن‌که زبان به مفهوم دوم را «پاره‌گفتار»[2]می‌نامد و اعتقاد دارد که رابطه‌ی زبانیِ مبتنی بر پاره‌گفتار فقط هنگامی شکل می‌گیرد که مخاطبی در کار باشد تا آن را بشنود و با شنیدن (که نوعی کنشِ ارتباطی است) به آن شکل دهد. زبان شکل نمی‌گیرد مگر در گفت‌وگو یا تعامل بین‌الاذهانیِ گوینده و مخاطب. «پاره‌گفتار» صرفاً «پاره‌ای» از گفتار است، بدین معنا که هر پاره‌گفتاری که گوینده‌ای بیان می‌کند می‌بایست موجب واکنش شنونده و پاره‌گفتارِ متقابلِ او شود. به طریق اولی، پاره‌گفتار دوم خود موجد پاره‌گفتاری دیگر از سوی گوینده‌ی اول می‌شود و به این ترتیب زنجیره‌ای از کلامِ گفت‌وگویی شکل می‌گیرد. اصولاً هر پاره‌گفتاری با چشمداشت یا توقعی برای پاسخ مخاطب بر زبان آورده می‌شود. گفت‌وگو یعنی جابه‌جایی پی‌درپیِ جایگاه گوینده و شنونده: گوینده چیزی می‌گوید تا متقابلاً چیزی بشنود (شنونده شود) تا مجدداً چیزی بگوید (گوینده شود)، و الی آخر. گفتن می‌بایست با هدف شنیدن صورت گیرد و الّا خصلتی غیردموکراتیک خواهد داشت. ویژگی دیکتاتورها و افراد خودشیفته و خودکامه این است که با پاره‌گفتار سخن نمی‌گویند. اشخاص یادشده خصلتاً گفتارشان را قطعی، عین حقیقتِ ازلی‌ـ‌ابدی و بی‌نیاز از پاسخ می‌انگارند. آنان در واقع نه گفت‌وگو، بلکه گفت‌وشنود می‌خواهند (گفتنِ یکجانبه از سوی خودشان و شنیدنِ محض و مطیعانه از سوی مخاطب). در گفت‌وگوی واقعی، گفت‌وگوی دوجانبه و مبتنی بر تعامل بین‌الاذهانی، هرآنچه بیان می‌شود مشحون از صدای دیگری است که ایدئولوژی متفاوتی را بازنمایی می‌کند. پژواک صداهای متمایز، متنافر و حتی متضاد عرصه‌ای برای جولان ذهن است. از این منظر، رمان مروج فرهنگی چندصدایی و به غایت دموکراتیک است که امکانی برای اندیشیدن فراهم می‌آورد.

۴. «چندصدایی»

از این‌جا می‌توان به معنای اصطلاح «چندصدایی» پی برد که یکی دیگر از مصطلحات مهم باختینی است. باختین در ژانر رمان ظرفیتی برای میدان دادن به صداهای متنافر می‌بیند که به اعتقاد او در سایر انواع ادبی یافت نمی‌شود. از نظر او، شعر (بویژه شعر غنایی) لزوماً ماهیتی تک‌صدایی دارد، حال آن‌که رمان از قابلیتی منحصربه‌فرد برای بازنمایی صداهایی متعدد و چندگانه برخوردار است. هر یک از شخصیت‌های رمان می‌تواند به دلیل نگاه خاصش به جهان، یا، به تعبیری دیگر، به دلیل ایدئولوژی معیّنی که دارد، نماینده‌ی صدایی متمایز باشد. تکثر صداها در رمان به تعداد شخصیت‌ها محدود نیست، بلکه راوی هم صدای دیگری است که می‌بایست شنیده شود، کما این‌که صدای نویسنده نیز همین‌طور. در این بین، به اعتقاد باختین، کمترین اهمیت یا برجستگی را می‌بایست صدای مؤلف داشته باشد و در غیر این صورت با رمان خشک و بی‌محتوایی مواجه خواهیم بود که نویسنده‌اش شخصیت‌ها را همچون عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی برای پیشبرد اهداف خود و اشاعه‌ی گفتمان شخصیِ خودش به کار گرفته است. این قبیل رمان‌ها که باختین آن‌ها را «تک‌صدایی» می‌نامد و مصداق‌هایش را در آثار تولستوی می‌یابد، طرحی از پیش تعیین‌شده دارند و گویی تمام تلاش نویسندگان‌شان این است که خواننده را متقاعد کنند دیدگاه‌های مؤلف واجد حکمتی است که خواننده تا به حال از آن غافل بوده و اکنون با خواندن رمان به آن وقوف پیدا می‌کند. رمان‌های تک‌صدایی ماهیتی ضددموکراتیک دارند زیرا آزادیِ خواننده در شنیدن صداهای مختلف و تصمیم‌گیری درباره‌ی درستی یا نادرستیِ ایدئولوژی‌های بازنمایی‌شده در این صداها را سلب می‌کنند. در واقع، نویسنده‌ی رمان تک‌صدایی خود را به یک معنا قیّمِ خواننده می‌پندارد و پیشاپیش همه‌ی تصمیم‌ها را به جای او گرفته است. چنین نویسنده‌ای در پی سوق دادن خواننده به تفکر نیست و در واقع می‌خواهد که خواننده فکر نکند بلکه منفعلانه آنچه را مؤلف صلاح دیده است بپذیرد. باختین اصطلاح «رمان چندصدایی» را به طور خاص برای اشاره به آثار داستایفسکی و معدود نویسندگان دیگری به کار می‌برد که به زعم او چنین آزادی‌ای را به خواننده اعطا می‌کنند و با این کار به شعور، قدرت تحلیل و فهم مخاطب احترام می‌گذراند. به اعتقاد باختین در رمان‌های چندصدایی مانند آثار داستایفسکی، هیچ‌چیز از قبل معیّن نشده است؛ شخصیت‌ها آزادند که مطابق با اعتقادات خودشان (مستقل از اعتقادات شخص نویسنده) عمل کنند و خواننده هم ایضاً مختار است که آن‌گونه که خود مایل است شخصیت‌ها و رفتارشان را بسنجد.

جایگاه باختین در نظریه و نقد رمان

در ابتدای این نوشتار اشاره کردم که آراء و اندیشه‌های باختین در زمان حیاتش آنچنان شناخته نشده بود. در زمان ما این وضعیت به کلی تغییر کرده است. اختصاص فصل جداگانه‌ای در کتاب‌های نظریه و نقد ادبی به رهیافت باختین در نقد رمان، همچنین تأسیس پژوهشکده‌هایی در برخی از معروف‌ترین دانشگاه‌های اروپایی و آمریکایی که در آن‌ها اختصاصاً راجع به نظریه‌های باختین در حوزه‌های متنوعی همچون علوم اجتماعی، نقد ادبی، فلسفه‌ی اخلاق، انسان‌شناسی فرهنگی و زبان‌شناسی تحقیق می‌شود، گواه بارزی است از این‌که این نظریه‌پرداز برجسته اکنون جایگاه شایسته‌ی خود را در جهان اندیشه پیدا کرده است. این گفته‌ی تزوتان تودوروف در مقدمه‌ی کتابش با عنوان اصل گفت‌وگویی در نظریه‌پردازی میخائیل باختینکه «باختین بااهمیت‌ترین متفکر شوروی در علوم انسانی و بزرگ‌ترین نظریه‌پرداز ادبیات در قرن بیستم است»، بازگوییِ حقیقتی است که شواهد بسیار بر آن صحّه می‌گذراند. از این حیث، ترجمه‌ی کتاب حاضر ــ که بی‌تردید مشهورترین اثر باختین محسوب می‌شود ــ کاری ستودنی برای معرفی رهیافتی در نقد ادبی است که هنوز در کشور ما آنچنان که باید به پژوهشگران نقد رمان معرفی نشده است. پیداست که ترجمه‌ی کتاب از اندیشمندی تا به این حد نومایه که نوشته‌هایش مملو از اصطلاحات و ارجاعات مکرر به مفاهیم سایر حوزه‌های علوم انسانی است، دشواری‌های خاصی دارد و از این جهت سعید صلح‌جو با چالش‌های فراوانی روبه‌رو بوده است. این چالش‌ها وقتی آشکارتر می‌شوند که توجه داشته باشیم ترجمه‌ی قبلیِ چندان زیادی از آثار خودِ باختین به زبان فارسی صورت نگرفته و لذا مترجم این کتاب مجبور بوده است به منظور افاده‌ی معنای مفاهیم و مصطلحات باختین دست به ابداع معادل بزند. طبیعتاً بعید نیست که من یا هر مترجم دیگری، این‌جا و آن‌جا سلیقه‌ی متفاوتی در انتخاب این یا آن معادل خاص داشته باشیم، اما این تفاوت سلیقه به هیچ روی از ارزش کار مترجمی که ضرورت انجام دادن این کار خطیر را دریافت و به آن اهتمام ورزید کم نمی‌کند.

ما و باختین

سخن آخر این‌که به اعتقاد من ترجمه‌ی این کتاب مهم، نه فقط خدمتی به نقد ادبی در کشور ما، بلکه همچنین پاسخ به یک ضرورت فرهنگی در جامعه‌ی ما و شاید بتوان گفت، در ابعادی گسترده‌تر، پاسخ به ضرورتی مبرم در زمانه‌ی ما است. ترویج فرهنگی که شنیدن صداهای متباین را امری روا محسوب کند، کمک به بلوغی اجتماعی است که ما در کشورمان سخت به آن نیازمندیم. پیشتر نیز در مقالات متعدد ــ و با تمرکز بیشتر در کتاب نقد ادبی و دموکراسی ــ استدلال کرده‌ام که نظریه‌های نقادانه ساحتی کاملاً چندصدا و متکثرند و اگر بخواهیم وارد این حیطه شویم، خواه در جایگاه مدرس نقد ادبی و خواه در جایگاه دانشجو و پژوهشگر آن، هرگز توفیقی نخواهیم داشت مگر این‌که نخست چندصدایی بودن این ساحت را به درستی دریابیم و در کنش‌های شخصیِ خود رعایت کنیم. حُسن رمان چندصدایی را بویژه باید در تأثیر نسبی‌کننده‌ی آن در ذهنیت خواننده دید. مواجهه با صداهای گوناگونی که هر یک چشم‌انداز متفاوتی بر واقعیت باز می‌کنند، خواننده را به تکثرباوری، مدارا، تساهل و تحمل دیگری سوق می‌دهد. در گفتمان‌های انسانی، هیچ صدایی واجد حقیقتی غایی یا جاودان نیست. هر صدایی نهایتاً یک شیوه‌ی فهم جهان، در کنار انواع شیوه‌های دیگر، است و سایر صداها می‌توانند به همان میزان داعیه‌ی فهم‌پذیر کردن جهان را داشته باشند. انسانِ برخوردار از نَفْسِ وحدت‌یافته آن‌چنان ظرفیتی برای تحمل صداهای متباین در خود پرورانده است که به جای حذف این صداها، با آن‌ها وارد گفت‌وگو و تعامل بین‌الاذهانی می‌شود. در جهان امروز میل به حذف سایر صداها به مراتب بیشتر از میل به شنیدن صدای «دیگری» است. داعش و سایر شکل‌های تفکر داعشی تجسم تمام‌عیار حذف صدای «دیگری»اند. اگر کتاب حاضر یک هدف داشته باشد، آن هدف همانا این است که روشی برای شنیدن صداهای ناشنیده یا مسکوت به خواننده بیاموزد. این هدف، بی تردید، حکایت از آرمانی انسانی دارد که می‌بایست از آن حمایت شود، نه صرفاً در نقد ادبی، بلکه همچنین ــ و مهم‌تر ــ در تعامل‌های بینافردی در جامعه.



[1]. این کتاب با عنوان تخیل مکالمه‌ایبه فارسی ترجمه شده است.

[2]. utterance

اطلاعیه‌ی برگزاری کارگاه یک‌روزه‌ی «اقتباس سینمایی به منزله‌ی ترجمه» و «نقد ترجمه»

$
0
0

انجمن صنفی مترجمان تهران با همکاری مرکز ترجمه‌ی حوزه‌ی هنری سلسله کارگاه‌های یک‌روزه‌ای را به منظور دانش‌افزایی و هم‌اندیشی نقد ترجمه برگزار می‌کنند که نخستین نشست آن با تدریس حسین پاینده در تاریخ یکشنبه ۲۸ شهریور ۹۵ در حوزه‌ی هنری تهران برگزار خواهد شد. کارگاه حسین پاینده شامل دو نشست خواهد بود. نشست اول از ساعت ۱۵ الی ۱۶:۳۰ و با عنوان «اقتباس سینمایی از ادبیات به منزله‌ی شکلی از ترجمه» برگزار می‌شود و طی آن جنبه‌هایی از تبدیل رمان‌های ایرانی به فیلم سینمایی با تحلیل مشروح یک نمونه بررسی خواهند شد. نشست دوم از ساعت ۱۷ الی ۱۸:۳۰ و با عنوان «نقد ترجمه‌ی رمانچهره‌ی مرد هنرمند در جوانی» برگزار می‌شود.

مکان برگزاری کارگاه:خیابان سمیه، نرسیده به خیابان حافظ، حوزه‌ی هنری، سالن فردی.

زمان برگزاری کارگاه:یکشنبه ۲۸ شهریور ۹۵، ساعت ۱۳ الی ۱۸:۳۰

راه‌های تماس برای کسب اطلاعات بیشتر:تلفن ۷۷۶۲۰۹۴۱، تلگرام k@TIAT1

http://s7.picofile.com/file/8267206684/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B3_%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D9%86%D8%B2%D9%84%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87.png


اطلاعیه‌ی برگزاری کارگاه پنج‌هفته‌ای «نقد ادبی و مطالعات فرهنگی» در اندیشگاه کتابخانه‌ی ملی

$
0
0

هدف از برگزاری کارگاه «نقد ادبی و مطالعات فرهنگی»، آشنایی با جدیدترین تحولات نقد ادبی است. در این دوره‌ی آموزشی، علاوه برتوضیح درباره‌ی مفاهیم اساسیِ نظری، عمده‌ترین و پُرکاربردترین اصطلاحات رایج در مطالعات فرهنگی به تفصیل مورد بحث قرار می‌گیرند. در این دوره همچنین دلالت‌ها و مضامین فرهنگیِ گزیده‌ای از آگهی‌های تجاری تلویزیون ایران از منظر مطالعات فرهنگی تحلیل می‌شوند و همچنین مقایسه‌ای بین ساختار این آگهی‌ها و ساختار ژانر موسوم به «داستانک» صورت خواهد گرفت. به این منظور، عناصر ژانر «داستانک» معرفی می‌شوند و همچنین داستانک‌هایی از یک نویسنده‌ی ایرانی و یک نویسنده‌ی خارجی مورد بررسی قرار خواهند گرفت.

این کارگاه بر اساس کتاب نقد ادبی و مطالعات فرهنگی (نشر شهر) برگزار می‌شود و شرکت‌کنندگان در آن می‌بایست برای هر جلسه بخش‌هایی از این کتاب را پیشاپیش خوانده باشند. آشنایی با نقد ادبی پیش‌نیاز شرکت در این کارگاه است.

شرکت کردن در این کارگاه مستلزم پر کردن فرم ثبت نام است. علاقه‌مندان به شرکت در این کارگاه باید پس از دانلود فایل فرم ثبت نام برای حضور در این کارگاه (که در سایت اندیشگاه و نیز کانال تلگرام اندیشگاه قرار گرفته است) آن را به طور کامل پر کرده و سپس به صورت پرینت و امضاشده به دفتر اندیشگاه فرهنگی کتابخانه ملی تحویل نمایند. ساعات مراجعه: روزهای شنبه تا چهارشنبه (غیرتعطیل) از ساعت ۱۰ الی ۱۵.
با توجه به آن‌که ظرفیت این کارگاه محدود است، ثبت نام قطعی در این دوره آموزشی پس از بررسی سوابق ذکر شده در برگه‎های ثبت نام اولیه صورت خواهد گرفت، بدیهی است در صورت کسب امتیاز برابر، اولویت با کسانی است که زودتر ثبت نام کرده‎اند.
ثبت نام در این کارگاه رایگان است.
برای وصل شدن به صفحه‌ی اندیشگاه فرهنگی کتابخانه‌ی ملی این‌جا را کلیک کنید.

کسانی که به هر دلیل (مثلاً نامناسب بودن روز یا ساعات تشکیل این کارگاه یا پر شدن ظرفیت آن) نتوانند ثبت نام کنند، می‌توانند در کارگاه مشابهی که با همین محتوا اما در روز و ساعات متفاوتی به زودی در مؤسسه‌ی «بهاران» تشکیل خواهد شد شرکت کنند. برای اطلاع از جزئیات بیشتر درباره‌ی کارگاه «بهاران»، می‌توانید با این شماره تلفن‌ها تماس بگیرید: ۸۸۸۹۲۲۲۸ و ۸۸۹۴۴۹۰۶.

http://s9.picofile.com/file/8268016526/%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%B1_%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A7%D8%AA_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C_%D9%88_%D9%86%D9%82%D8%AF_%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C_%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%85%D9%84%DB%8C.jpg

اطلاعیه‌ی برگزاری کارگاه «نقد ادبی و مطالعات فرهنگی» در مؤسسه‌ی «بهاران»

اطلاعیه‌ی تاریخ شروع کارگاه «نقد ادبی و مطالعات فرهنگی» در اندیشگاه کتابخانه‌ی ملی

$
0
0

به اطلاع پذیرفته‌شدگان کارگاه «نقد ادبی و مطالعات فرهنگی» می‌رساند که این کارگاه از هفته‌ی آینده و مطابق با برنامه‌ی زمانی زیر برگزار خواهد شد:

شروع دوره: یکشنبه ۱۸ مهرماه ۹۵

ساعات تشکیل کارگاه: ۱۳:۳۰ الی ۱۵ و ۱۵:۳۰ الی ۱۷ (دو جلسه‌ی متوالی)

چاپ جدید کتاب «مطالعات فرهنگی درباره‌ی فرهنگ عامّه» منتشر شد

$
0
0

نشر آگه چاپ سوم کتاب مطالعات فرهنگی درباره‌ی فرهنگ عامّهرا اخیراً منتشر کرد. این کتاب به منظور معرفی «مطالعات فرهنگی» به زبان فارسی ترجمه شده است. نویسنده در هر فصل، مهم‌ترین مفاهیم این حوزه‌ی مهم از علوم انسانی را در بحث راجع به جنبه‌های گوناگونِ فرهنگ عامّه، با استناد به کتاب‌ها و مقالاتِ مشهورترین نظریه‌پردازانِ مطالعات فرهنگی شرح می‌دهد و سپس به نمونه‌هایی از ارزشمندترین تحقیقاتی اشاره می‌کند که با اتخاذ همین رهیافت انجام شده‌اند. از این رو، می‌توان گفت کتاب حاضر، هم نظریه‌های مطالعات فرهنگی را به روشنی معرفی می‌کند و هم این‌که با ذکر جزئیاتِ پژوهش‌های شاخص، الگویی از تحقیقات عملی در این زمینه پیش روی خواننده‌ی ایرانی قرار می‌دهد. در فصل‌های مختلف این کتاب، به موضوعاتی از این قبیل پرداخته می‌شود: جایگاه تلویزیون در فرهنگ معاصر؛ علل جذابیت فیلم‌ها و رمان‌های عامّه‌پسند؛ تحلیل فرهنگیِ محتوای روزنامه‌های جنجالی و مجلات عامیانه؛ دلالت‌ها و معانی نمادینِ موسیقی پاپ برای جوانان؛ مصرف‌گرایی در جامعه‌ی معاصر؛ و تحولات فرهنگی در فرایند جهانی شدن.

کتاب مطالعات فرهنگی درباره‌ی فرهنگ عامّهدر اولین نوبت انتشارش برنده‌ی «جایزه‌ی کتاب فصل» شد.

http://s9.picofile.com/file/8270265650/%D9%85%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%A7%D8%AA_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C_%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF_%D8%B9%D8%A7%D9%85%D9%91%D9%87%D8%8C_%DA%86%D8%A7%D9%BE_%D8%B3%D9%88%D9%85.jpg

فهرست مطالب کتاب مطالعات فرهنگی درباره‌ی فرهنگ عامّهبه شرح زیر است:

مقدمه‌ی مترجم

فصل۱

پیش‌گفتار

مطالعات فرهنگی و فرهنگ عامّه

چند نکته‌ی دیگر درباره‌ی کتاب حاضر

فصل ۲

تلویزیون

رمزگذاری و رمزگشایی از گفتمان تلویزیون

گفتار درباره‌ی تلویزیون

تلویزیون و ایدئولوژیِ فرهنگِ توده‌ای

دو وجه اقتصادیِ تلویزیون

فصل۳

داستان‌های عامّه‌پسند

خواندن داستان‌های عامّه‌پسند

ایدئولوژی و قرائت نشانه‌گرایانه

نظریه‌ی دریافت

شکل‌بندی‌های قرائت

پژوهش‌های فمینیستی در خصوص قرائت داستان‌های عاشقانه

فصل ۴

فیلم‌های عامّه‌پسند

ساختارگرایی و فیلم‌های عامّه‌پسند

پساساختارگرایی و فیلم‌های عامّه‌پسند

لذت بصری و فیلم

مطالعات فرهنگی و فیلم‌های عامّه‌پسند

فصل ۵

روزنامه‌ها و مجلات عامّه‌پسند

فرهنگ عامّه در عرصه‌ی مطبوعات

مجله‌های زنان و دختران

قرائت فرهنگ تصویری

فصل ۶

موسیقی عامّه‌پسند

اقتصاد سیاسیِ موسیقی پاپ

جوانان و موسیقی پاپ

پاره‌فرهنگ‌ها، قوم‌نگاری و همگونیِ ساختاری

واژه‌ها و موسیقی: به رقص درآوردنِ سخنان ساده

سیاست و موسیقی پاپ

فصل ۷

مصرف کالا در زندگی روزمره

نظریه‌های مصرف

مطالعات فرهنگی درباره‌ی مصرف کالا

مصرف پاره‌فرهنگی

فرهنگ‌های هواخواهی و به یغما بردن متن

خرید به منزله‌ی فرهنگ عامّه

فصل ۸

جهانی شدن و فرهنگ عامّه

جهانی شدن

جهانی شدن به منزله‌ی رواج فرهنگ آمریکایی

هژمونی و جهانی شدن

فهرست منابع

نمایه

کتاب «روانکاوی فرهنگ عامّه» اثر برگزیده‌ی میان‌رشته‌ای روانکاوی و فرهنگ

$
0
0

مرکز خدمات روان‌شناسی «سیاووشان» هر سال بر اساس بررسی گروه تخصصی روان‌پژوهی و همکاری‌های میان‌رشته‌ای‌اش از میان آثاری که سال گذشته انتشار یافته است، اثری را در حوزه‌ی روان‌پژوهی و فرهنگ برمی‌گزیند و در مراسمی ضمن معرفی اثر و تجلیل از تلاش پدیدآورنده‌ی آن، نشان یادبودی به این مناسبت به صاحب اثر تقدیم می‌دارد. امسال کتاب روانکاوی فرهنگ عامّهترجمه‌ی حسین پاینده محور این گزینش قرار گرفت و در مراسمی به تاریخ ۹ مهرماه ۱۳۹۵ با حضور متخصصان حوزه‌های مختلف روان‌پژوهی و انسان‌شناسی، این نشان به پاس تلاش‌های میان‌رشته‌ای او در حوزه‌ی روانکاوی و فرهنگ، بویژه ترجمه‌ی کتاب روانکاوی فرهنگ عامّه، به حسین پاینده پیشکش شد.

Viewing all 602 articles
Browse latest View live