Quantcast
Channel: حسین پاینده
Viewing all articles
Browse latest Browse all 602

تئاتر معناباختگی

$
0
0

«معناباختگی» معادلی است که من در ترجمه‌هایم برای اصطلاح Absurdity به کار برده‌ام. بر این اساس، جنبش ادبی ـ هنری موسوم به Absurd را که برجسته‌ترین نماینده‌اش در ادبیات نمایشی ساموئل بکت است و به‌ویژه با شاهکار او یعنی نمایشنامه‌ی در انتظار گودوشناخته می‌شود، اصطلاحاً «معناباخته» می‌نامم. آنچه در ادامه می‌خوانید نوشتاری به قلم جیمز رابرتس به نقل از کتاب او با عنوان بکت و تئاتر معناباختگیاست که من آن را پیشتر به فارسی ترجمه کرده‌ام. در این نوشتار، رابرتس علاوه بر معرفی ویژگی‌های این نوع تئاتر، بحثی هم درباره‌ی معانی نمایشنامه‌ی در انتظار گودوارائه می‌دهد.


http://s8.picofile.com/file/8354954350/%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D9%84%D9%88%DB%8C%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D8%A8%DA%A9%D8%AA.jpg

تابلویی از ساموئل بکت

هنگامی که نمایشنامه‎ی در انتظار گودو در سال ۱۹۵۳ در «تئاتر بابیلون» در پاریس به روی صحنه رفت، منتقدان ادبیِ جهان چنان از پیدایش نمایشی تا به این حد متفاوت و در عین حال جالب بهت‎زده شدند که اصطلاح «تئاتر معناباختگی» را برای توصیف آن وضع کردند و همه‎ی نمایش‎هایی که از این نوع تئاتر به وجود آمدند، همواره نام ساموئل بکت را تداعی می‎کنند. سهم بکت در این نوعِ ادبیِ خاص به قدری زیاد است که می‎توانیم او را استاد اعظم یا پدر تئاتر معناباختگی بنامیم. گرچه نمایشنامه‎نویسان دیگر هم سهم بسزایی در این ژانر داشته‎اند، لیکن بکت همچنان برجسته‎ترین و شاخص‎ترین نگارنده‎ی این نوع نمایش محسوب می‎شود.
جنبش موسوم به «تئاتر معناباختگی» جنبشی خودآگاه نبود و هرگز آموزه‎های فلسفیِ مشخصی نداشت. طرفداران این جنبش هیچ‎گاه گرد هم نیامدند تا با سازماندهی، دیگران را به خود ملحق کنند. به نظر می‎رسد هر یک از نمایشنامه‎نویسان این جنبش، نمایشنامه‎های خود را مستقل از دیگران نوشته‎ است. شاخص‎ترین سردمداران این جنبش عبارت‎اند از: ساموئل بکت، اوژن یونسکو، ژان ژنه و آرتور آدامو. نمایش‎های اولیه‎ی ادوارد آلبی و هارولد پینتر نیز در همین مقوله می‎گنجند، اما این نمایشنامه‎نویسان نمایش‎های دیگری نیز نگاشته‎اند که از اصول بنیادی تئاتر معناباختگی بسیار فاصله می‎گیرد.
در بررسی نمایش‎های این جنبش، با تئاترِ موقعیت‎های منسجم یا با شخصیت‎پردازی‎هایی که ریشه در منطقِ انگیزه‎ها و واکنش‎های اشخاص نمایش دارد، رو‌به‌رو نیستیم و گهگاه زمان و مکان نمایش، رابطه‎ای ذاتی و رئالیستی و واضح با کل نمایش ندارد. همچنین زبان چونان ابزاری برای مراوده‌ی منطقی به کار برده نمی‎شود و برخلاف نمایش‎های سنتی، رابطه‎ی علت‌ومعلولی بین وقایع وجود ندارد.
این نمایشنامه‎نویسان با استفاده از تمهیداتی گیج‎کننده، تماشاگران تئاتر را تدریجاً به نوع جدیدی از رابطه‎ی بین مضمون نمایش و نحوه‎ی ارائه‎ی آن عادت داده‎اند. در این نمایش‎های به‌ظاهر عجیب‌وغریب، دنیای واقعی غالباً به صورتی تهدیدکننده و ویرانگر و ناشناخته تصویر می‎شود. زمان و مکانِ موقعیتِ این نمایش‎ها اغلب به نحو مبهمی خاطر ما را مشوّش می‎کند، زیرا دنیا در آن‎ها نامنسجم، هراس‎آور و عجیب‌وغریب و در عین حال شاعرانه و آشنا می‎نماید.

http://s9.picofile.com/file/8354953784/%D8%B5%D8%AD%D9%86%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%B4_%D8%AF%D8%B3%D8%AA_%D8%A2%D8%AE%D8%B1_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87%E2%80%8C%DB%8C_%D8%A8%DA%A9%D8%AA.jpg

صحنه‌ای از نمایش دست آخر، نوشته‌ی ساموئل بکت

این‎ها برخی از دلایلی است که منتقدانْ این‎گونه نمایشنامه‎ها را «تئاتر معناباختگی» می‎نامند. این عنوان از تعریف واژه‌ی «معناباخته» برحسب فرهنگ لغات گرفته نشده است، بلکه نخستین‎بار در کتابی به همین نام نوشته مارتین اسلین به کار رفت. وی در این کتاب خاطرنشان می‎کند که این نمایشنامه‎نویسان آثارشان را با «حسی از اضطرابِ مابعدالطبیعی درباره‎ی معناباختگیِ وضعیت زندگی انسان» می‎نویسند.
اما نویسندگان دیگری همچون کافکا، کامو و سارتر نیز چنین استدلال فلسفی‎ای را مطرح کرده‎اند و تفاوت این دو گروه این است که کسانی همچون کامو، ادله‎ی خود را با زبانی بسیار رسمی و دیدگاه‎های منطقی و دقیق مطرح کرده‎اند که نظرات‎شان را در چهارچوبی سنتی به اثبات می‎رساند؛ حال آن‎که تئاتر «معناباختگی» در پی تلفیق شکل و محتوا در کلیتی تجزیه‎ناپذیر است تا از این رهگذر به وحدت معنا و تأثیر نمایش نائل آید. همان‎طور که مارتین اسلین اشاره کرده است، این تئاتر «استدلال درباره‎ی معناباختگیِ وضعیت زندگی انسان را کنار گذاشته است و فقط وجود چنین معناباختگی‎ای را برحسب تصاویر مشخصی از هستیِ انسان بر روی صحنه‌ی تئاتر به نمایش می‎گذارد.» لیکن در اکثر قریب به اتفاق موارد، تماشاگران فقط به این شباهت‎های بنیادی توجه می‎کنند و تفاوت‎های تمایز‎دهنده‎ی آثار این نمایشنامه‎نویسان را نادیده می‎گیرند.
از آن‎جا که این نویسندگان به هیچ جنبشِ تعمدی یا آگاهانه‎ای تعلق ندارند، آثار هر یک از آنان را باید برحسب مسائل مورد علاقه‎ی خودش و نیز برحسب سهمی که در شکل‎گیری مفهوم کلی «تئاتر معناباختگی» داشته است مورد ارزیابی قرار داد. در حقیقت، اکثر این نمایشنامه‎نویسان خود را شورشیانی تک‎افتاده و بیگانه تلقی می‎کنند که از فرط انزوا به دنیای شخصیِ خود پناه برده‎اند.
همان‎طور که پیشتر اشاره شد، نمایشنامه‎نویسان این جنبش هیچ‎گونه بیانیه‎ی رسمی یا نظرات مشترک نداشته‎اند، در هیچ کنفرانسی گرد هم نیامده‎اند و با یکدیگر همکاری نداشته‎اند. هر یک از آنان به نحوی خودویژه متحول شده است و بنابر این به طریق خاصِ خود به‌طور فردی و متمایز با دیگران تفاوت دارد. در نتیجه، هم تعلق بکت به «تئاتر معناباختگی» و هم تفاوت‎های او با دیگر نماشنامه‎نویسان این جنبش، درخور بررسی است. نخست به برخی از تفاوت‎های بنیادین او با دیگر نمایشنامه‎نویسان «تئاتر معناباختگی» می‎پردازیم.
(ادامه دارد)


Viewing all articles
Browse latest Browse all 602

Latest Images

Trending Articles